صدای پای عيد می آيد
صدای پای عيد می آيد عيد قربان عيد پاک ترين عيدها است عيد سر سپردگی و بندگی است. عيد بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خويشتن خویش است. عيد قربان عيد نزديک شدن دلهايی است که به قرب الهی رسيده اند. عيد قربان عيد بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.
عید قربان! عید عاشقان ! عید آنها که دنبال عزیزترین هستند و می خواهند عزیزترین باشند! مبارک! آری عید قربانی کردن عزیزان برای عزیزترین، عید رحمت و برکت، عید انفاق و اکرام مبارک! روزقربان ، روزی پر خاطره است . روزی که بوی بندگی خالص ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام را می دهد . روزی که قرنها پیش پدر و پسری ، سرافراز از امتحانی بزرگ ، مدال افتخاربه سینه آویختند و عید بزرگ اضحی و آیین ذبح قربانی ، با ایثارآنان و هدیه بهشتی جبرئیل به یادگار ماند. خویش فربه مینماییم از پی قربان عید کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا میکشد | |
و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟
اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!
ابراهيم، هر گاه که به پيام مي انديشد، جز به تسليم نمي انديشد، و ديگر اندکي ترديد ندارد، پيام پيام خداوند است و ابراهيم، در برابر او، تسليمِ محض!
اکنون، ابراهيم دل از داشتن اسماعيل برکنده است، پيام پيام حق است. اما در دل او، جاي لذت" داشتن اسماعيل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهيم تصميم گرفت، انتخاب کرد، پيداست که "انتخابِ" ابراهيم، کدام است؟ "آزادي مطلقِ بندگي خداوند"!
داستان را با اسماعيل در ميان گذاشت
-"پدر! در انجامِ فرمانِ حق ترديد مکن، تسليم باش، مرا نيز در اين کار تسليم خواهي يافت و خواهي ديد که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"!
ابراهيم اکنون، قدرتي شگفت انگيز يافته بود. با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد و جز آزادي مطلق نبود، با تصميمي قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابليس را يکسره نوميد کرد، و اسماعيل – جوانمردِ توحيد – که جز آزادي مطلق نبود، و با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد، در تسليم حق، چنان نرم و رام شده بود که گوي، يک " قرباني آرام و صبور" است!
آنگاه، به نيروي خدا برخاست، قرباني جوان خويش را – که آرام و خاموش، ايستاده بود، به قربانگاه برد، بر روي خاک خواباند، زير دست و پاي چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، - دسته اي از مويش را به مشت گرفت، اندکي به قفا خم کرد، شاهرگش بيرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانيش نهاد، فشرد، با فشاري غيظ آميز، شتابي هول آور، پيرمرد تمام تلاشش اين است که هنوز بخود نيامده، چشم نگشوده، نديده، در يک لحظه "همه او"
تمام شود، رها شود،
اما... آخ! اين کارد!
اين کارد... نمي برد!
آزار مي دهد،
اين چه شکنجه ي بي رحمي است!
کارد را به خشم بر سنگ مي کوبد!
همچون شير مجروحي مي غرد، به درد و خشم، برخود مي پيچد، مي ترسد، از پدر بودنِ خويش بيمناک مي شود، برق آسا بر مي جهد و کارد را چنگ مي زند و بر سر قرباني اش، که همچنان رام و خاموش، نمي جنبد دوباره هجوم مي آورد،
که ناگهان،
گوسفندي!
و پيامي که:
" اي ابراهيم! خداوند از ذبح اسماعيل درگذشته است، اين گوسفند را فرستاده است تا بجاي او ذبح کني، تو فرمان را انجام دادي"!
معناي ديگري كه از عيد,عارفان به ما آموخته اند ، جان باختن و قرباني كردن جان خويش در پاي معشوق است . و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است كه حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني ميبرد تا براي كامل شدن عبادت قرباني كند . مولوي در اين معنا گفته است :
خويش فربه مينماييم از پي قربان عيد كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا ميكشد
عيد قربان روايت اوج مند زيباترين حکايت عشق آسماني يک انسان الهي؛ فرجام نيک يک مناسک و آغاز يک راه؛ پايان رنج هاي سفر، شکل نهايي شوق، تن پوش هاي برابري، درس هاي برادري، با رقه هاي رحمت، لحظه هاي خاک ساري، هنگامه هاي برائت و آغاز راهي براي حفظ همه اين ره يافت ها! فصلي براي همه اين شکفتن ها و ترنمي براي آفريده شدن دوباره! عيد بشارت هاي الهي و روزي براي باز يافتن خود گم شده انسان!
عيد قربان يعني بازگشت انسان به مقام تقرّب الهي که در سايه مبارزه با هواهاي نفساني و در پرتو تهذيب، خودسازي و بهره وري از فرصت هاي ناب به دست مي آيد! پايان عبادت ها ، رازها و رمزهايي برازنده در خود نهان دارند و از اين روست که رمضان در منزل فطر، نماز با سلام، هفته با جمعه و حج با عيد قربان به شکوفه مي نشيند. قربان، عيد شادمانه اي است که چون حسن ختامي زيبا، در پايان عزل معرفت حج آمده و به آن شکوهي بي کران بخشيده است. آنان که با دست رفاقت توفيق، راهي حرم بوده اند و مهمان مکه و مدينه و مروه و منا، اينک به هنگام عيد قربان از سويي با مهر و لبخند از حلاوت عبادتي مي گويند که به انجامش موفق بوده اند و از سويي ديگر از اندوهي که آوار دلشان شده و قصه سنگين فراقتي که غصه قلب هايشان!
عيد قربان تنها روزی از بی شماری ايام نيست تا در تعيين يک نام معنا، در قاموس واژاه های یک قوم توضيح و در فرهنگ يک آيين تفسير شود. مردمی که هنوز فرصت زيارت حج را نيافته اند و دستان خود را نردبان نيايش می کنند و حسرت ديدار را با گل برگ های دعا، بهانه توفيق می سازند. عيد قربان، يادمان همه اين حسرت ها و شادی هاست.
اَلّلهُمَّ أررزُقنا حَجَّ بَيتِکَ الحَرَام.