داستان

داستان » مدیر جديد

آقای صالحی در اتاق را باز کرد و با لحن تندی گفت: هنوز این خانم دربانی نیومده؟
منشی بیچاره تند از روی صندلی‌اش پرید و در حالی که سعی مي‌کرد خونسرد باشد و لبخند بزند جواب داد:نه آقای ريیس! هنوز نیومده. زنگ هم نزده.
دوست داشت بگوید که خانم دربانی هر وقت دیر کند، تماس مي‌گیرد و شاید برایش مشکلی پیش آمده باشد و... اما جرات نکرد، آقای صالحی از بس عصبانی بود که نمي‌شد برایش چیزی را توضیح داد، همان‌جور سرپا ایستاده بود و خدا خدا مي‌کرد که گیر تازه ای ندهد.
- به محض اینکه رسید منو خبر کن.
- چشم آقای مهندس!
- من مهندس نیستم خانم.
- مدیرم! مدیر! اوکی؟
- بله آقای مدیر! ببخشید.
با صدای بسته شدن در، نفس راحتی کشید و سرجایش نشست.
یک ماهی مي‌شد که آقای صالحی رييس اداره شده بود، مردی سی ساله، بلند قد، با موهایی کم‌پشت، صورتی که همیشه اصلاح مي‌کرد، کت و شلوار مرتب و اتو کشیده و کفش‌هاي همیشه واکس زده. از همان روز اولی که آقای پناهی استعفا داد و رفت و او جانشینش شد، در جلسه معارفه گربه را دم حجله کشت و برنامه بالا بلندی را عنوان کرد.
- همه پرسنل باید سر ساعت هفت توی دفترشان باشند، اگر کسی نمي‌تواند در این ساعت بیاید، همین امروز بهتر است حرفش را بزند و دلایل قطعا منطقی‌اش را بگوید. سیستم مدیریت من اروپايي است، همانطور که مي‌دانید من دانش‌آموخته آنجا هستم و بالطبع از دانش نوین مدیریت چیزهایی مي‌دانم که مطمئنم اداره را از این رخوت بیرون مي‌کشد. من چیزهایی شنیدهام که آرزو مي‌کنم حقیقت نداشته باشد، پشت گوش انداختن کارها، تنبلی، به روز نبودن اطلاعات پرسنل و... از رفتارهایی است که خیلی من رو آزار مي‌ده، اگر کسی انتظار پاداش، ترفیع یا اضافه‌کار داره باید شایستگی‌اش را به من ثابت کنه، من دوست ندارم صبح کارمندم شلخته و کسل بیاد سرکار، کارمند این اداره باید صبح ساعت هفت با لذت و رغبت سرکار بیاد.
آن روز همه کارمندها با هم پچ‌پچی کردند و گفتند همه رييس‌ها اول با توپ پر مي‌آیند و مي‌خواهند تغیرات بنیادی درست کنند اما یواش یواش راه مي‌افتند و مي‌فهمند توی اداره دنیا دست کارمند جماعته و رييس باید هوایش را داشته باشد و...
اما حالا همه حساب کار دستشان آمده بود که آقای صالحی شوخی‌بردار نیست و چشم از کارمندهایش برنمی‌دارد، روزهای اول شایعه شده بود که در اتاق‌ها دوربین کار مي‌گذارد تا عملکرد کارمندهایش را زیر نظر بگیرد، اما امور مالی با برآورد هزینه مشخص کرد که این کار بسیار پرهزینه است و انجام آن خارج از توان مالی اداره است. در روزهای بعد ماشین کارت‌خوان و ساعت‌زنی نصب شد و آقای کماسی که قبلا به صورت دستی ورود و خروج را ثبت مي‌کرد، مسئول نظارت بر این کار شد. هر روز گزارشات ورود و خروج افراد، اموال، مرخصی‌ها و ماموریت‌ها مستقیما توسط آقای رييس چک مي‌شد.
تلفن زنگ زد.
- بله جناب!
- خانم حسینیان! سریع به آقای کارپرداز بگید تمام فاکتورهای خرید یک ماه گذشته را بیاورد دفتر من! به آقای سینايی هم بگید تمام اضافه‌کاری پرسنل رو در سه ماه اخیر برای من بیاره!
- ببخشید آقای مدیر! ایشون رفتن مرخصی!
- رفته باشن خانوم! دلیل نمیشه که کارش رو زمین بمونه! خودتون سریع برید و آمار رو بیارید. راستی! به نگهبانی هم بگید خانم دربانی که اومد، اجازه نده ماشینش رو بیاره داخل پارکینگ اداره تا من اجازه ندادم.
- چشم آقای مدیر!
- به آقای حبیبی هم بگید بیاد دفتر من! مثل اینکه چای درست کردن رو تو این اداره هم من باید یاد بدم به ایشون!
تا منشی بیچاره خواست حرفی بزند او گوشی را گذاشت. کلافه شده بود از دست این رييس و خرده فرمایشاتش! اما چاره‌ای نداشت، همیشه از این‌که مثل بعضی از کارشناس‌هاي اداره کار تخصصی بلد نیست از خودش بدش مي‌آمد، چون عوض کردن آنها آسان نبود اما همیشه یک منشی جدید را با یک آگهی دوخطی توی یک روزنامه مي‌شود استخدام کرد. غرق در این فکرها بود و داشت دستورات آقای مدیر را انجام مي‌داد که خانم دربانی وارد شد. مقنعه و مانتویش خیس بود و دستپاچه و سردرگم به نظر مي‌رسید.
- سلام خانم حسینیان! خسته نباشید. کسی امروز احوال من رو نپرسید؟
- کس خاصی که نه خانوم! البته اگر آقای مدیر را شما کسی در نظر بگیرید، چرا! ایشان از صبح ده بار جویای احوال شما شدند، معلومه کجايید؟ گوشی‌تون رو هم جواب نمي‌دید که!
خانم حسینیان یک لحظه با چنان جدیتی حرف زد که خودش هم تعجب کرد، از بس این روزها آقای صالحی به او اخم و تخم مي‌کرد و چپ و راست دستور مي‌داد که او هم ناخودآگاه تحت تاثیر قرار گرفته بود و احساس خودرييس بینی مي‌کرد.
- عذر مي‌خوام خانم! مثل اینکه از این بهبعد باید بیاییم و به شما هم گزارش کار بدیم! این چه طرز برخورده؟
- ببخشید خانم مهندس! از صبح سر دیر آمدن شما آقای رييس صد بار منو دعوا کرد. می‌دونید که، من دم دستشم...
این حرف‌ها را به آرامی مي‌زد و نگران بود که صدایش به گوش آقای رييس برسد.
- حالا مي‌خواید برید پیش آقای رييس؟
- بله! لطفا هماهنگ کنید.
این را گفت و منتظر ماند تا آقای رييس اذن دخول بدهد. در قهوه‌ای رنگ را باز کرد و وارد شد. آقای رييس سرش را پایین انداخته بود و پوشه آبی رنگی را باز کرده بود. پشت سرش کتابخانه بزرگ و مملو از کتاب و پرونده‌هایی بود که از وقتی او آمده بود هر روز پرتر مي‌شد.
- سلام آقای صالحی!
آقای مدیر بی‌آنکه سرش را بلند کند از بالای عینک کت و کلفتش نگاه سردی به او کرد و گفت:به‌به! خانم مهندس! چرا اینقدر برای سرکار اومدن عجله مي‌کنید؟
این حرف را با لحن تمسخر‌آمیزی زد، بعد پوشه آبی رنگ را بست و به صندلی چرخان تکیه زد، خانم دربانی هیچ حرفی نزد و همانطور ایستاده بود جلوی در. آقای مدیر با اشاره سر از او خواست که بنشیند.
- خانم دربانی! شما اخلاق من را مي‌شناسید و به حساسیت من نسبت به وقت‌شناسی آگاه هستید. شما روز دوشنبه 23 دقیقه تاخیر داشتید، روز سه‌شنبه 41 دقیقه و امروز هم موفق شدید رکورد قبلی‌تان را بشکنید و دو ساعت و ده دقیقه دیر آمدید سرکارتان! از این تاخیرها که بگذریم، پریروز یکی از ارباب‌رجوع‌ها شکایت از شما را به دفتر من آورد و از کم‌کاری شما گله کرد، مي‌گفت برخوردتان مودبانه نبوده است.
- اسم‌شان آقای سعیدیان بود؟
- مهم نیست اسم چی بود خانوم! مهم اینه که ایشون از کارمند من شاکی بود، از پشت‌هم‌اندازی کارها گله مي‌کرد...
- عذر مي‌خوام آقای صالحی! ولی ایشون تقاضای غیرقانونی داره، درخواستشون خلاف اساسنامه اداره است. نکنه شما از من توقع کار غیرقانونی دارید؟
این حرف را با لحنی کنایه‌آمیز زد، جوری که انگار مي‌خواست از برخورد تند آقای مدیر انتقام بگیرد. آقای صالحی که انگار انتظار این کلمات را نداشت به تندی پوشه را بست و روی میز پرت کرد. بوی سیگار توی اتاق پیچیده بود، چای نیم‌خورده‌ای روی میز کنار چند پوشه و پرونده بلاتکلیف بود.
- خانم مهندس ! این برخورد شما را تنها به خاطر تجربه‌کاری‌تان نادیده مي‌گیرم، حالا خیلی سریع لطفا تشریف ببرید سرکارتون!
خانم دربانی هم که ته دلش از این پیروزی در نبرد لفظی خوشحال بود، سریع خداحافظی کرد و در را پشت سرش بست. توی اداره همه او را دوست داشتند، زنی مقتدر، باسواد و از همه مهمتر با اخلاق بود، با آنکه 28 سال بیشتر نداشت ولی پس از تصادف و فوت شوهرش کمی شکسته‌تر نشان مي‌داد، هر وقت هر کارمند جدیدی به اداره اضافه مي‌شد این خانم دربانی بود که با حوصله و درنگ فوت و فن کار را یادش مي‌داد، شش سال بود که در این اداره کار مي‌کرد، هرکسي مرخصی مي‌رفت، هرکسي در انجام دادن کارها و پروژه‌ها مشکلی داشت و... مي‌دانست که او برای کمک کردن بی‌هیچ چشمداشتی آماده است. آقای پناهی او را نه تنها به عنوان کارشناسی خبره و صاحبنظر قبول داشت بلکه به نوعی در همه کارها از او مشاوره مي‌گرفت. با همه حسن‌هایش، شیطنت پنهانی خاصی داشت، کافی بود کسی سر به سرش بگذارد یا بخواهد موی دماغش بشود، چنان دماری از روزگارش در‌مي‌آورد که طرف نمي‌دانست از کجا خورده است. دو سال قبل آقای نجف‌نژاد با آن جاه‌طلبی تهوع‌آورش او را به دست بردن در آمار مالی متهم کرده بود، عادت داشت هر از چندگاهی یک بار با یکی از پرسنل درگیر مي‌شد، فروغ با شیطنت و شوخی موضوع را رد کرده بود و حتی برخورد بسیار دوستانه‌ای را برای رفع سوءتفاهم ایجاد کرده بود به شکلی که آقای نجف‌نژاد با آن همه گنده‌دماغی جلوی جمع از او عذرخواهی کرد، فروغ اما ته دلش دنبال فرصتی برای انتقام بود. چهار ماه بعد آقای نجف‌نژاد دربه‌در اتاق‌هاي اداره را مي‌گشت، پرونده حساب‌هاي مالی اداره، با تمام آمارها، فاکتورها و... گم شده بود، به حال التماس افتاده بود، بیلان کاری سالانه که بیشتر از یک ماه شبانه‌روزی روی آن کار کرده بود، حالا گم شده بود. فروغ پابه‌پای او تمام اتاق‌ها را گشت، حتی کمکش کرد که مقداری از آمار را دوباره جمع‌بندی کند اما فایده‌ای نداشت. او مجبور شد دوباره تمام آمارها، بیلان‌هاي مالی و... را از نو بنویسد. هیچ‌کس متوجه نشد که فروغ پرونده را برده بود خانه و افشین هر روز پشت برگه‌هاي داخل پرونده که سفید بود نقاشی مي‌کشید!
- یعنی زدی تو برجکش؟
- حالا تو هم شلوغش نکن. یه یکی به دو کارمندی - رييسی بود که حل شد. دوست ندارم شلوغش کنی مینا!
- اما حقش بوده، من هم اگه جای تو بودم همین کار رو مي‌کردم.
- جدا! اما کی بود که پریروز توی اتاق گریه مي‌کرد؟ اگه همون موقع از خودت دفاع مي‌کردی لازم نبود گریه کنی، همون باعث شد هر چی دلش بخواد بگه. واسه هر کی مدیره، واسه من نیست! هنوز غوره نشده مویز شده. بگو بذار دو سال مدیر باشی بعد از این افه‌ها بیا! تو هم بهتره اینقدر مقابلش مث بید نلرزی.
- وضعیت من فرق مي‌کنه فروغ! تو هم اگه مثل من قراردادی بودی مي‌فهمیدی.
- همه همین رو مي‌گن ولی وقتی یکی حرف زور مي‌زنه باید جلوش وایستاد. نمی‌شه که گذاشت هرچی دلش مي‌خواد بگه. منظورم این نیست که هر روز دعوا و تنش درست کنیم، اما باید اینقدر هم تسلیم نباشیم، من حرفای امروزش در مورد تاخیرهام رو قبول دارم، درگیر بيماري افشین بودم، نمي‌دونی با چه مکافاتی بیدارش مي‌کنم، غذا بهش مي‌دم و مي‌برمش کودکستان. قبلا اینجوری نبود ولی این روزا واقعا کلافه‌ام کرده. راس مي‌گن پسرا سه سالشون که مي‌شه تازه اول لوس‌بازی‌شونه!مینا کوتاه‌قامت و زبل بود، تند تند تایپ مي‌کرد، همیشه هم در حال غر زدن از وضعیت حقوقش بود، حق هم داشت با ماهی 150 هزار تومان فقط مي‌توانست کرایه رفت و آمد و نهار ظهرش را بدهد، اما خانم دربانی او را امیدوار مي‌کرد که اگر توانايی‌اش را نشان بدهد، مدیر حتما هنگام اضافه‌کاری و پاداش هوایش را خواهد داشت، آقای پناهی هم این کار را مي‌کرد اما از روزی که مدیر جدید با آن جدیت و سختگیری‌اش آمده بود، او اعتماد به نفسش را از دست داده بود.
- خانم دربانی!
صدای آقای صالحی مینا را از جایش پراند، اما فروغ وانمود کرد که همه چیز عادی است، مي‌دانست که مدیر از برخورد آن روزش هنوز ناراحت است و این فریادش هنوز بوی کینه آن روز را مي‌دهد.
- خانم دربانی! باز هم ارباب رجوع تقصیر دارد؟ باز هم ارباب رجوع تقاضای غیرقانونی کرده خانوم؟
این را با چنان لحن تحریک‌آمیزی گفت که کارمندهای اتاق‌هاي مجاور هم سرک کشیدند و گوش‌هایشان را تیز کردند. فروغ با همه تظاهرش به آرامش و خونسردی هم نتوانست تحمل کند.
- چیزی شده آقای صالحی؟
- دیگه چی مي‌خواستید بشه خانوم! با اجازه کی دستور دادید اموال بره انبار؟
- چی؟ کدوم اموال؟ من؟
- بله خانوم! مگه این دستخط شما نیست؟ مگه من دستور نداده بودم کامپیوترهای معیوب بره برای تعمیر؟ شما چطور به خودتون اجازه دادید که اونا رو بفرستید بره انبار؟
این را که گفت پرونده را گذاشت روی میز. مینا نتوانست کنجکاوی‌اش را کنترل کند و گردنش را دراز کرد، خط فروغ را شناخت اما چیزی نگفت.
- آره! خط و امضای منه اما یادم نمیاد من این کار رو کرده باشم!
- یادتون نمیاد؟! خانوم محترم مي‌دونید با این کارتون چقدر کارهای اداره رو انداختید عقب؟! دیگه واقعا رفتارتون قابل تحمل نیست! یه هفته فرصت دارید خودتون رو اصلاح کنید در غیر این صورت باید برید توی بایگانی! مدت‌ها بود فروغ تا این حد جلوی باقی همکاران تحقیر نشده بود، کلافه شده بود، آقای صالحی مثل فاتح‌ها به اتاقش رفت، مینا گفت:دیوونه چرا این کار رو کردی؟ تو که مي‌دونی اون همه دستوراش رو پیگیری مي‌کنه.
- به جان افشین یادم نمیاد! اصلا از وقتی اومده من کلی به هم ریختم. قاطی کردم، چی بگم... حسابی سوتی دادم. چقدر ازش بدم مي‌‌‌یاد. مدام با خودم کلنجار مي‌رم که بپذیرم رييس اونه ولی نمي‌تونم. دماغ گنده افاده‌ای!
يك سال از آن زمان گذشته بود و آقاي مديرعامل به خواستگاري فروغ رفته بود و زندگي زناشويي‌شان را آغاز كرده بودند اما شما فكر مي‌‌كنيد آنها از چه زماني با هم آشنا شدند. بخوانيد: افشین هنوز خوابش نبرده بود، روی شکمش دراز کشیده بود و داشت نقاشی مي‌کرد.
- افشین! قسم خوردی که دفتر نقاشی‌ات رو امشب تموم کنی؟ صابر! تو یه چیزی بهش بگو.
- چی بهش بگم. یکدنگی‌اش که معلومه به تو رفته! وقتی پرونده آقای نجف‌نژاد رو میاری مي‌دی بهش و تشویقش مي‌کنی زود همه برگ‌هاش رو خط خطی کنه مي‌خوای به دفتر نقاشی رحم کنه؟!
- اون که حقش بود.
صدای فروغ از توی آشپزخانه مي‌آمد، داشت چای مي‌ریخت، با سینی توی اتاق آمد و نشست روی مبل روبروی صابر.
- حقش بود به خدا! همه از دستش کلافه‌ شدن.
- فروغ! مي‌خوام یه چیزی بهت بگم، قول مي‌دی بعدا بلایی سرم نیاری؟ اگه قول مي‌دی بهت مي‌گم، مي‌دونم که حسابی از شنیدنش شاخ در میاری!
- بگو صابر! تو که مي‌دونی من نمي‌تونم تحمل کنم. باشه! باشه! قول مي‌دم.
صابر لیوان چای را بالا برد و بو کرد، وقتی بخار داغ چای به صورتش مي‌خورد لذت مي‌برد، نگاه عمیقی به فروغ کرد، شیطنت توی چشمهایش موج مي‌زد، صابر از داشتن او به خودش مي‌بالید، سرشار از انرژی بود.
- فروغ! تا حالا شده کسی حالت رو بگیره و نتونی جبران کنی؟
- نه! یادم نمیاد. به قول مینا از مادر زاده نشده!
این را که گفت ریز ریز شروع کرد به خندیدن.
- من تو زندگیمون همه چیز رو بهت گفتم جز یه چیز! یعنی ترسیدم این رو بگم، گفتم شب میای با نخ سوزن منو مي‌دوزی به تخت! یا چی مي‌دونم توی چایم تاید مي‌ریزی! فروغ! یادته پارسال تو اداره حالت رو گرفتم سر اینکه کامپیوترها رو فرستاده بودی انبار؟!
- آره! خیلی کنف شدم. نامردی کردی. می‌خواستی تلافی کنی یه کار دیگه مي‌کردی نه اینکه ایراد کاری بهم بگیری.
- نه فروغ ! اون ایراد کاری نبود، من دستخط و امضات رو جعل کردم... حالا دیدی دست بالا دست بسیاره!هنوز جمله‌اش را تمام نکرده بود که فروغ لیوان آب را از روی میز برداشت و ریخت روی صورتش!

داستان » نوروز به ياد ماندني


پس از شستن صورت مقابل آينه ايستاد و به چهره خود دقيق شد. فكر كرد شايد بهتر است بيني‌اش را عمل كند. مثلا اگر آن را عمل مي‌‌كرد چه شكلي مي‌شد؟ يا ابروها، اگر آنها را به وسيله تاتو كمي بالاتر مي‌برد قيافه‌اش بهتر نمي‌شد؟ حرف‌هاي پريسا را درباره جراحي گونه و گذاشتن پرتز به خاطر آورد و كوشيد تصور كند در صورتي كه گونه‌هاي برجسته‌تري داشته باشد چگونه خواهد شد. حوله را بر روي صورت گذاشت و با خود گفت من هيچ وقت اين كار رو نمي‌كنم. هميشه از اين‌كه چگونه ديگران مي‌توانستند به اين عمل‌هاي زيبايي كه يك ريسك محسوب مي‌شوند تن در دهند در تعجب بود. خودش هم خوب مي‌دانست اين افكار احمقانه فقط به خاطر اتفاقات ديروز به ذهنش هجوم آوردند. صداي مادر او را به خود آورد.
- افسانه، افسانه! بيا يه چيزي بخور.
به طرف آشپزخانه رفت. مادر برايش چاي ريخت. افسانه چهره پريسا را جلو چشمانش تداعي كرد. چقدر ديروز خوشحال بود خب حق داشت. اگر مدير شركت از هر كسي خواستگاري مي‌‌كرد او به همين اندازه خوشحال مي‌شد.
افسانه معتقد بود اين روزها مردان جوان بيش از هر چيز ديگري به زيبايي دختري كه مي‌خواهند با او ازدواج كنند، اهميت مي‌دهند. شايد به همين خاطر آمار جراحي‌هاي زيبايي روز به روز افزايش مي‌يابد. كافي است توي مترو در واگن مخصوص خانم‌ها بنشيني. انواع ابروهاي تاتو شده، انواع ‌لايت‌ها، انواع بيني‌هاي عمل شده، انواع آرايش‌ها و... را مي‌بيني با اين وضعيت چه كسي به دختر ساده‌اي مثل او توجه مي‌كرد. پس از نوشيدن چاي از پشت ميز بلند شد. مادر پرسيد: صبحونه نمي‌خوري؟
- ميل ندارم.
آنگاه به سمت اتاقش به راه افتاد. بار ديگر روي تخت دراز كشيد. آن روز بيست و پنجم اسفندماه بود و سه ماه ديگر افسانه بيست و نه ساله مي‌شد. دختر جوان عدد بيست و نه را با خود تكرار كرد. بيست و نه، بيست و نه براي يك دختر مجرد عدد وحشتناكي است. بيست و نه يعني تو فقط يك سال ديگر با سن سي سالگي فاصله داري و سي سالگي سني است كه به راحتي مي‌توان به يك دختر لقب ترشيدگي را داد. گرچه سابق بر اين حدنصاب اين سن پايين‌تر بود مادر مي‌گفت: زمان ما اگه دختري تا بيست سالگي شوهر نمي‌كرد مي‌گفتن ترشيده است. افسانه به خواستگاراني كه در اوايل سن جواني به سراغش مي‌آمدند فكر كرد. مثلا وقتي بيست و سه ساله بود يك جوان كه شغل آزاد داشت و شرايط ماليش بد نبود، از او خواستگاري كرد و تنها ايرادش اين بود كه دوست نداشت همسرش درس بخواند. آن زمان افسانه ترم ششم بود و هر چه با خود كلنجار رفت راضي نشد تحصيل را رها كند. حتي امروز هم نمي‌دانست كه كارش اشتباه بوده يا درست. به هرحال گذشته‌ها گذشته بودند.
حالا مرداني به سراغ او مي‌آمدند كه اغلب بالاي چهل سال سن داشتند و حتي بعضي‌هايشان قبلا ازدواج كرده بودند. افسانه مي‌دانست تمام مرداني كه به سن و سال او مي‌خورند و شرايط اداره يك زندگي را دارا هستند در سنين پايين‌تر متاهل شده‌اند. بنابراين براي يك دختر بيست و نه ساله به سختي همسر مناسبي پيدا مي‌شود. حرف‌ها و پرس و جوي ديگران از يك سو و ترس از تنها ماندن در سنين ميانسالي و پيري از سوي ديگر افسانه را بر اين مي‌داشت كه نگران مجرد ماندنش باشد. احساس كسالت، رخوت و بي‌حوصلگي هر روز بيشتر از روز پيش در او ديده مي‌شد. علاقه‌اش را نسبت به همه چيز از دست داده بود و حتي از معاشرت با ديگران سر باز مي‌زد. او بدون اين‌كه متوجه شود تبديل به آدمي افسرده و منزوي مي‌شد. روي تختش غلتي زد و تلاش كرد به خواب برود اما موفق نشد، مادر به اتاق او آمد.
مادر: چقدر مي‌خوابي؟
- خواب نيستم.
- پاشو يه خورده به سر و وضعت برس. بايد شب بريم فرودگاه.
- فرودگاه چه خبره؟
- سعيد داره از كانادا بر مي‌گرده.
- سعيد ديگه كيه؟
- سعيد! پسرخالتو نمي‌شناسي؟
- آهان! خوب بياد به من چه؟
- همه فاميل امشب مي‌رن فرودگاه، زشته تو نياي.
- هيچم زشت نيست. اين همه آدم، حالا كي مي‌فهمه من نيومدم؟
- خالت كه مي‌فهمه.
- مامان، ول كن! من حوصله ندارم.
- ببين دارم بهت مي‌گم اگه نياي من هيچ دروغي سر هم نمي‌كنم. مي‌گم دوست نداشت بياد. بعد جواب خالتو خودت بايد بدي.
- حالا خاله اگه من نيام خيلي ناراحت مي‌شه؟
- تو كه مي‌دوني اون بيچاره چقدر تورو دوست داره. يه شبه ديگه.
- خب حالا كو تا شب.
- الان ظهره نمي‌خواي يه دستي به سر و صورتت بكشي.
- مگه داريم مي‌ريم بال ماسكه؟ مي‌خواي خودمو گريم كنم؟!
مادر كه از دست او كلافه شده بود گفت: خودت مي‌دوني سپس از اتاق بيرون رفت. افسانه خيلي فكر كرد كه چه تغييري مي‌تواند در خودش ايجاد كند. در نهايت به اين نتيجه رسيد كه بهتر است ناخن‌هايش را كوتاه كند و كفش‌هايش را واكس بزند. به سراغ كمد رفت و لباس‌هايش را زير و رو كرد. روسري قرمز نه، او نمي‌توانست خودش را راضي كند كه با روسري قرمز بيرون برود. روسري آبي بد نبود اما او هميشه رنگ سبز را به بقيه رنگ‌ها ترجيح مي‌داد. مانتوي مشكي و كيف و كفش چرم سياهش را انتخاب كرد. از اتاق خارج شد و مقابل مادر ايستاد. آنگاه مانند كسي كه يك كار خارق‌العاده انجام داده است، پرسيد: چطوره؟!
مادر جواب داد: چي چطوره؟
- تيپم، تيپم چطوره؟
- مثل هميشه. مگه چه كار كردي؟
افسانه با خودش گفت، در واقع هيچ كار.
ساعتي بعد آنها در فرودگاه به جمع ساير اعضاي فاميل پيوستند. همگي با دسته گل‌‌هاي‌ بزرگ منتظر آمدن سعيد بودند. افسانه بقيه دخترهاي فاميل را از نظر گذرانيد. از ظاهر همه آنها پيدا بود كه نهايت تلاششان را براي جلب نظر اين مهمان تازه وارد كرده‌اند. لباس‌هاي رنگ و وارنگ، ناخن‌هاي مانيكور شده و آرايش‌هاي غليظ. خاله به سمت افسانه آمد.
- خب افسانه خانم چه عجب ما شمارو ديديم...
- خاله‌جون مي‌دونيد كه من صبح تا شب سركارم.
خاله خنديد. افسانه براي خالي نبودن عريضه پرسيد: به سلامتي آقا سعيد درسش تموم شد؟
- بله! دكتراشم گرفت. بهش گفتم ديگه بايد پاشي بياي ايران. ديگه سي و پنج سالشه بايد به فكر زن گرفتن و تشكيل زندگي باشه.
- بله خوب.
در همين هنگام بلندگو خبر به زمين نشستن هواپيماي آمستردام، ايران را اعلام كرد. سعيد با يك پرواز غيرمستقيم ابتدا به آمستردام هلند رفته و حالا با همين هواپيما به ايران آمده بود. همه هيجان‌زده شدند. جمعيت جلوي در خروجي مسافران ازدحام كردند. همه چشم‌ها مسافران را از نظر مي‌گذراندند. عاقبت جوان قد بلندي كه باراني مشكي و بلندي به تن داشت وارد سالن شد.
خاله فرياد زد: سعيد، سعيدجان. مادر قربونت بره...
افسانه نيز مثل ساير افراد فاميل از ديدن اين مرد جوان جا خورد. او زيادي خوش تيپ و خوش اندام به نظر مي‌رسيد. موهاي سياهش را روغن زده و جاي شانه روي آنها باقي مانده بود. ريش پرفسوري داشت و تمام لباس‌هايش از شدت تميزي و نويي برق مي‌زد. دخترها يكي‌يكي به خود آمده و هر كدام براي خودنمايي و جلب توجه حرفي زدند. سعيد به گرمي با همه احوالپرسي مي‌‌كرد. حرف زدنش هم مثل جنتلمن‌ها بود. افسانه با خود انديشيد در بين اين همه دختر خوش‌لباس و زيبا من اصلا ديده نمي‌شوم بنابراين خود را كنار كشيد و كوچكترين كوششي براي هم‌كلام شدن با پسر خاله‌اش نكرد. تا اين‌كه سعيد در بين جمعيت پيش آمد و به او رسيد. مرد جوان به محض ديدن افسانه گفت: سلام افسانه‌خانم! حال شما چطوره؟ چقدر عوض شديد!
- خيلي ممنون رسيدن به خير.
روز بعد او مثل بقيه روزها، قبل از ساعت شش بيدار شد. با عجله لباس پوشيد و از خانه بيرون زد. توي شركت به كارهاي تكراري و كسل‌كننده‌اش پرداخت و ادا و اطوارهاي پريسا كفرش را درآورد. بعدازظهر در تمام طول راه توي اتوبوس چرت زد و به محض اين‌كه به خانه بازگشت با چهره منتظر و ناراحت مادر روبه‌رو شد.
- چرا زودتر نيومدي؟
- براي چي بايد زودتر مي‌اومدم؟
- مگه ديشب نشنيدي خاله چي گفت؟ همه امشب اونجا دعوتيم.
- تورو خدا مامان دست‌بردار. من خسته‌ام. مي‌خوام استراحت كنم.
- افسانه لج نكن. زود حاضر شو بريم.
- من نميام.
مادر دست‌بردار نبود. او عاقبت گفت: اگه همين حالا راه نيفتي بياي، زنگ مي‌زنم به خالت مي‌گم.
- از دست شما!
افسانه به ناچار به اتاق رفت و لباس‌هايش را عوض كرد.
در خانه خاله، سعيد همچنان مركز توجه بود و دختران جوان بي‌وقفه سعي مي‌كردند نظر او را به خودشان جلب كنند. افسانه خسته و ساكت گوشه‌اي نشسته و آرزو مي‌كرد هر چه زودتر اين مهماني كذايي تمام شود و او بتواند به خانه برگردد و بخوابد. ناگهان سعيد او را مورد خطاب قرار داد: راستي افسانه‌خانم شما به چه كاري مشغوليد؟
- من تو يه شركت ساختماني، نقشه‌كشي مي‌كنم.
- چه خوب. از كارتون راضي هستيد؟
- بد نيست. توي دانشگاه همين رشته رو خوندم. كاريه كه از قبل دوست داشتم انجام بدم. شما برنامتون چيه؟
- من بايد فكر خريد يه مطب باشم. البته با چند تا بيمارستانم تماس داشتم. سعي مي‌كنم زودتر كارمو شروع كنم حالا يا با بيمارستان يا مطب فرقي نمي‌كنه.
انگار بقيه، حرف‌هاي بيشتري داشتند كه به سعيد بزنند اما افسانه چندان معاشرتي نبود به همين خاطر مكالمه آنها خيلي زود پايان يافت. پس از صرف شام افسانه به مادرش اشاره كرد كه هر چه زودتر به خانه بازگردند. مادر با اكراه پذيرفت و آنها قبل از همه منزل خاله را ترك كردند. توي راه مادر گفت: خالت خيلي دوست داره براي سعيد زن بگيره. افسانه جوابي نداد.
- به همه سفارش كرده اگه دختر خوب سراغ داشتند معرفي كنن.
افسانه پوزخند زنان گفت: اين همه دختر امشب دور سعيدرو گرفته بودن. يكي‌شونو انتخاب كنه.
- شايد نمي‌خواد از تو فاميل عروس بگيره.
افسانه حرفي براي زدن نداشت. روزها دوباره تكرار شدند و نوبت به تعطيلات نوروز رسيد. افسانه هيچ‌گاه تعطيلات نوروز را دوست نداشت. زيرا اين روزها كسل‌كننده‌ترين روزهاي عمرش بودند. مادر با حوصله سفره هفت‌سين را مي‌چيد. افسانه مقابل آينه ايستاد. احساس پوچي و بيهودگي مي‌كرد. مثلا سال عوض مي‌شود كه چي؟ زمين يك بار به دور خورشيد چرخيد، خوب كه چي؟ آدم‌ها پير مي‌شوند و پيري خود را جشن مي‌گيرند. زمين پير مي‌شود و مردم خوشحالند. ذهن افسانه از اين افكار منفي پر بود.
لحظاتي بعد همه دور سفره هفت‌سين نشستند. پدر قرآن مي‌خواند و مادر شمع‌ها را روشن كرد. افسانه به آينه خيره مانده بود ناگهان زنگ در به صدا در آمد.
مادر: يعني كي مي‌تونه باشه؟
پدر: هر كي هست به موقع اومده. برو درو بازكن.
مادر به طرف در رفت. صداي خاله به گوش رسيد.
- سلام. ببخشيد بي‌موقع و بي‌خبر اومديم.
- تشريف بياريد تو. خيلي هم به موقع است. سعيدجان بيا تو خاله.
خاله و سعيد وارد خانه شدند. افسانه خودش را جمع و جور كرد و بعد براي احوالپرسي به طرف خاله رفت.
خاله: بلند نشيد، بلند نشيد. الان سال تحويل مي‌شه.
افسانه خاله را بوسيد.
مادر به سعيد گفت: بشين خاله. بشين سر سفره هفت‌سين. اين رسمارو كه يادت نرفته.
- نه خاله‌جون. چرا بايد يادم بره.
همه دور سفره نشستند. به محض تحويل شدن سال خاله دست‌هايش را بلند كرد و گفت: خدايا به همه ما سلامتي بده (الهي آمين) خدايا همه جوونارو خوشبخت كن (الهي آمين) خدايا روزي مارو زياد كن... پس از دعا مادر به همه شيريني تعارف كرد. خاله شيريني‌اش را برداشت و گفت: اومدن ما تو اين موقع بي‌حكمت نيست. راستش سعيد از وقتي اومده همش مي‌گه بريم خونه خاله.
پدر: خونه تنها خاله‌اش است ديگه، بايد بياد.
خاله خنديد: آخه اين پدر سوخته به خاطر خاله‌اش نمي‌گه. دختر خالشو مي‌خواد ببينه.
صورت افسانه به سرخي گراييد.
خاله ادامه داد: آره بابا اين پسر ما از راه نرسيده عاشق شده. ما هم اومديم عيد ديدني و خواستگاري رو يكيش كنيم.
افسانه با ناباوري به سعيد نگاه كرد. مادر و پدر از تعجب خشكشان زده بود. بالاخره مادر گفت: خيلي يهويي شد اما ما كه حرفي نداريم، كي بهتر از سعيد؟
خاله پرسيد: تو چي مي‌گي افسانه‌جون؟
افسانه سرش را پايين انداخت.
خاله: سكوت علامت رضاست. البته اول بايد حرفاشونو با هم بزنن. و پدر افسانه هم رو به سعيد گفت: باباجون، اين افسانه‌خانوم ما آش خالته، بخوري پاته، نخوري پاته و همه با هم خنديدند. همه چيز مثل يك رويا مي‌‌گذشت. افسانه مدام از خودش مي‌پرسيد: چطور ممكنه بين اين همه دختر سعيد از من خوشش اومده باشه. و وقتي اين سوال را با پسر خاله‌اش مطرح كرد: او جواب داد: اولا اونا هيچ كدوم سنشون به من نمي‌خورد دوما من يه زن مي‌خوام براي زندگي نه يه عروسك!





روان‌گردان

روان‌گردان

روان‌گردان به دسته‌ای از مواد طبیعی یا غیر طبیعی گفته می‌شود که با تأثیری که بر روی مغز و سلسله اعصاب انسان می‌گذارند وی را از حالت طبیعی خارج می‌کنند. در این حالت ممکن است شخص احساس خوشی یا غم بی‌دلیل نماید و یا دچار توهمات گردد.
این مواد غالباً به عنوان مخدر توسط اشخاص استفاده می‌شوند
فهرست روان‌گردان‌ها
حشیش
ال‌اس‌دی
(متامفتامین)شیشه
اکستاسي(ecstasy)
کراک




حشیش
حشیش ماده‌ایست که از ترشحات چسبنده گل، برگ و ساقه گیاه شاهدانه مؤنث به صورت صمغ به دست می‌آ‏ید، رنگ آن سبز تیره و گاهی قهوه‌ای مایل به سبز و تقریباً شبیه حنا است.
شاهدانه در حالت گیاهی، ماری‌جوانا و در حالت صمغی، حشیش یا گراس نامیده می‌شود. در اصل حشیش شکل خالص‌تری از ماری‌جوانا است. روغنی که از صمغ شاهدانه تهیه می‌شود، خالص‌ترین حالت ماده توهم‌زای مصرفی است که از شاهدانه به دست می‌آید. تأثیر حشیش، ناشی از ماده‌ایست به نام تترا هیدرو کانا بینول که یک ماده ی توهم زای قوی به شمار می رود.
نام‌های دیگر
اصطلاحات عامیانه (به جای حشیش): بنگ، گراس، علف، ماری‌جوانا (فرم گیاهی)، سیگاری،... joint یا j دوپ و
بنگ: به سرشاخه‌های گل‌دار یا به‌میوه‌نشسته و خشک‌شده بوته شاهدانه هم میرگویند
در کشور افغانستان نوعی مخلوط نوشيدنی از مواد مختلف و روغن شاهدانه ماده می سازند و مصرف می کنند که نشئگی آن با مصرف دودی متفاوت و طولانی و از ماندگاری بيشتری برخوردار است و مطابق با فتوای علمای مسلمان حلال است . در رسالات مختلف در مورد حشيش آمده است : حشيش را چنانچه در آن چيزی بريزند که روان شود ، پاک است .
چرس: حشیشی که از رزین آماده شده از سرشاخه‌های گل‌دار و به‌میوه‌نشسته گیاه بالغ شاهدانه تهیه می‏شود و از انواع دیگر آن مرغوب‌تر است

اثرات مصرف
توهم ذهنی
تغییر در درک رنگ و صدا
افزایش اشتها
سرخی چشمها
گیجی و بی‌توجهی به اطراف
تند شدن ضربان قلب و افزایش اضطراب
احساس تشنگی، خشک شدن و کف کردن بزاق دهان
آسیب حافظهٔ بلند مدت و حافظهٔ کوتاه مدت
ال اس دی
تعریف ال اس دی
ال‌اس‌دی دارویی نیمه ترکیبی است که در لابراتورهای پیشرفته از اسید لیزرتیک بدست می‌آید. این ماده به صورت طبیعی در قارچ گندم سیاه (زنگ چاودار) وجود دارد و از مهم‌ترین و قوی‌ترین داروهای شیمیایی توهم‌زا است.
طرز شناسایی ال.اس.دی
ال.اس.دی به صورت گرد سفید رنگ، قرص، کپسول و همچنین مایعی صاف و روشن و بدون رنگ و بو که گاه برروی کاغذ چکانده می‌شود یافت می‌شود. تشخیص آن از طریق رؤیت و به صورت ظاهری غیر ممکن است و وجود آن را می‌توان از طریق آزمایشات تحلیل کمی و کیفی مورد تایید قرار داد
آثار ال.اس.دی
پس از آنکه ال.اس.دی وارد بدن انسان شد ممکن است 20 تا 120 دقیقه هیچ اثری در بدن پدیدار نشود. اما تأثیر آن پس از 2 الی 3 ساعت پـس از جـذب آن پـدیـدار می‌شــود و کم کم به اوج خود می‌رسد. اعتیاد به ال.اس.دی نوعی اتکا روانی به آن است. یکی از مهم‌ترین عوارض مصرف این ماده تیره شدن مردمک چشم است که بطور کامل در مقابل نور واکنش نشان می‌دهد. حالت تهوع، استفراغ، سرد شدن بدن و لرزش در بسیاری از اوقات در بدن بیمار مشاهده می‌شود.[نیازمند منبع
از دیگر علائم مصرف این ماده، خطوط رنگینی است که به هنگام بسته شدن چشم‌ها در منطقهء بینایی پدیدار شده و حرکت می‌کنند. همین خطوط ممکن است به صورت اشباح و رویدادهای نامفهومی در نظر بیمار پدیدار گردد و یا چهره افراد و سمبل‌های رویایی دیگر را به خود بگیرد. اگر شخص معتاد به ال.اس.دی چشم‌هایش را باز کند، رنگ‌ها را اشباع‌شده‌تر خواهد دید. عمق تصاویر و اشیاء در نظرش تشدید خواهد شد و بعد تصاویر طولانی تر می‌شود. اشیای ثابت ممکن است در نظرش به حرکت در آیند و به عمق کابوس‌های مختلف خواهد رفت و گاهی چیزهایی پیرامون خود خواهد دید که سایرین توان دیدن آن را ندارند. در این حالت توهمی اشیا در نظر بیمار نوعی زیبایی و معنا پیدا می‌کنند.
در بعضی افراد معتاد نیز خلاف این عادت دیده می‌شود. مثلاً قدرت شنوایی تشدید شده و زمزمه‌هایی نامفهوم در آن می‌آمیزد. ذائقه، شامه و لامسهء معتاد به صورت‌های گوناگون تغییر می‌کند و تجارب، توام با هراس و وحشت و درد است. مغز کار عادی خود را رها می‌کند و در خیالات غرق می‌شود. تفکرات منطق کمتری در ذهن شکل می‌گیرد. خود و شخصیت فرد خرد شده و درک وجود خود متغیر می‌گردد و در نهایت معتاد تمامی وجود، فکر و شخصیت خود را از دست می‌دهد. اگر این تغییرات شدید و ضربه‌زننده به صورت وحشت و از خود بی‌خود شدن ادامه و رشد پیدا کند، باعث مختل شدن تعادل روانی معتاد خواهد شد.
مصرف بسیار کم این ماده (حدود نیم میلی‌گرم) نیز خطرناک است و ممکن است پس از استعمال آن علائم مسمومیت شدیدی از قبیل پیدایش اختلالاتی در سلسله اعصاب خودکار، بی نظمی در حرکات انبساط حدقهء چشم، اختلالاتی در ضربان قلب، قابلیت تحریک شدید و حالت تهوع را به دنبال می‌آورد که این اختلالات با احساس خوشی و خنده‌های ناگهانی بدون علت و ضعف عمومی در بدن و اضطراب و نیز اشکال و تصاویر رنگی کاذبی در نظر شخص ظاهر شده که تخیلات بی‌اساس ایجاد می‌کند، همراه است.
این ماده امراض مغزی ایجاد می‌کند و عوارض روانی حاصله از آن، بیش از همه شباهت به انواع اختلالات روانی از ردیف شیزوفرنی یا نوعی از جنون‌های آنی دارد.
بسیاری از مصرف کنندگان حواس پنجگانه‌شان تحت تأثیر این ماده قرار می‌گیرد و احساسات دروغین در آنها ایجاد می‌شود و آنها احساس می‌کنند قادر به پرواز هستند و به همین دلیل از ساختمان‌های بلند خود را به بیرون می‌افکنند و جان خود را از دست می‌دهند.
آزمایش‌هایی نمایانگر توهم‌زا بودن ال.اس.دی
در گربه‌هایی که ال.اس.دی به بدن‌ها آن‌ها وارد شده بود مشاهده شد که تغییر حالت روانی موجب آن شده که بر خلاف حالات طبیعی گربه از موش ترسیده و پا به فرار بگذارد. تأثیر این دارو بر روی عنکبوت‌ها نشان داد که این حیوان با سرعت و مهارت عجیبی شروع به تنیدن تارهای پیچیده و درهم و نامنظمی می‌نماید و بررسی رفتار سربازانی که پس از استعمال ال.اس.دی از آنان فیلم برداری شده بود نشان می‌داد که آنان موقعیت خود را درک نکرده و قادر به انجام دستورات فرمانده خود نیستند.
اولین آزمایش اتفاقی بیانگر آثار ال.اس.دی
«وقتی که روی تختخوابم دراز کشیدم در عالم هزیان و هیجان و مستی غوطه‌ور شدم. تمام اثاث خانه به دنبال هم حرکت می‌کردند و پیوسته تغییر رنگ می‌دادند. به نظرم می‌آمـد که سـتارگان آبـی رنـگ آسـمان روی سـقـف خانه‌های شهر فرو می‌ریزند. پس از دو ساعت که در عالم بی‌خبری بودم، یادم آمد که همان روز مقدار کمی از عصاره قارچ چاودار خوردم. فردای همان روز تصمیم گرفتم که همان آزمایش را با مصرف مقدار یک هزارم میلی گرم از این دارو تکرار کنم و نتیجه را یادداشت کنم و یادداشتم چنین بود؛ چهل دقیقه پس از خوردن این مقدار مختصری احساس سرگیجه کردم و بی اختیار قهقههء خنده سر دادم. جثهء کسانی که در اطرافم بودند به طور عجیبی کوچک شد. از همکارم در خواست کردم که مرا با دوچرخه به یک ویلا هدایت کند. با اینکه باسرعت با دوچرخه پا می‌زدیم، ولی احساس می‌کردم از جای خود تکان نمی‌خورم. پس از 6 ساعت وضع عادی خود را باز یافتم
روش درمان بیماران ال.اس.دی
درمان شامل فراهم کردن یک محیط آرام، آرام بخشی با نوعی دارو (بنزو دیازپینها)، مایع‌درمانی (هیدراسیون) و مصرف هالوپریرول در موارد توهم‌های وحشت‌زا است. ساکشن معده (مکیدن یا مکش) و اسیدی کردن ادرار به کمک کلرید آمونیوم یا اسید آسکوربیک برای افزایش دفع می‌تواند مفید باشد
مت‌آمفتامین
مت‌آمفتامین، که صورتی از آن بنام «شیشه» معروف است، نام یکی از مواد مخدر است. این ماده محرک اعصاب است. مت آمفتامین گاهی اوقات توسط پزشکان برای بیماریهای خاص تجویز می شود که با تأثیر مستقیم بر مکانیسمهای مغز شادی و هیجان در فرد ایجاد می کند. مت آمفتامین همچنین باعث اختلال شدید در خواب و یا بی خوابی کامل می شود. مصرف کننده دجار بی اشتهایی شدید شده و ساعتها و بعضا تا روزها اشتها به غذا ندارد در عین حال اینکه این ماده باعث تشنگی می شود و مصرف کننده مجبور است مقدار زیادی آب بنوشد.

نامهای رایج
متامفتامین نامهای رایج متفاوت و همچنین روشهای مصرف متفاوتی دارد. در ایالات متحده آمریکا این ماده به نامهای کریستال مت، یخ و نامهای دیگر شناسایی می‌شود. در ایران نیز با نام شیشه شناخته می‌شود.
ترکیبات
ترکیب اصلی این ماده از آمفتامین گرفته شده که یک ماده محرک و اعتیاد آور است و مغز و سیستم عصبی را به شدت تحریک می کند و از نظر شیمیایی اثر آن از آمفتامین بیشتر است. این ماده به شکل پودری سفیدرنگ، بدون بو و تلخ وجود دارد که به راحتی در نوشابه های الکلی و غیرالکلی حل می شود.
عوارض بهداشتی
مت‌آمفتامین با ورود به سیستم عصبی مرکزی باعث آزاد شدن ناگهانی واسطه شیمیایی دوپامین از مغز می‌شود که باعث تحریک سلولهای مغزی و افزایش حالت تهاجمی و افزایش حرکات جسمی می شود. در صورت ادامه مصرف بعد از مدت طولانی علایم بدخلقی و افسردگی و علایم اختلال حرکتی مثل پارکینسون در فرد ظاهر می شود.همچنین این ماده در همان ابتدای مصرف خسارات جبران ناپذیری را در مغز وارد می آورد.
افت حافظه، پرخاشگری و تهاجم ، رفتارهای جنون آمیز و آسیب های قلبی و مغزی از عوارض مصرف آن است.این ماده به صورت داخل بینی و خوراکی و داخل رگ و کشیدنی مصرف می شود و بلافاصله بعد از مصرف حالتی به نام rush یا flash در فرد ایجاد می گردد. با مصرف این ماده حالاتی مثل هیجان زدگی، بی تابی، سخن‌گفتن تند، کاهش خواب و اشتها و افزایش فعالیت های فیزیکی به وجود می آید.
مصرف این ماده می تواند باعث کاهش اشتها برای روزها، افزایش تعداد تنفس، افزایش فعالیت فیزیکی، افزایش دمای بدن و تحریک پذیری و بی خوابی گیجی، لرزش و تشنج، اضطراب و بدبینی و خشونت را سبب شود. که تشنج و افزایش زیاد دمای بدن باعث مرگ افراد می گردد. همچنین با صدمه روی عروق باعث سکته مغزی و سکته قلبی می گردد.
یکی از عوارض روانی آن ایجاد بیماری روانی شبیه اسکیزوفرنی است شامل توهمات بینایی و شنوایی و بدبینی و پرخاشگری است. احساس کرم زدگی توهمی هست که میان مصرف کنندگان آمفتامینها رواج دارد و علت آن اثر محرک شیشه روی مغز می باشد. توهم کرم زدگی و وجود کرمهائی که تمام بدن و صورت را می خورند تا آنجا شدید است که ممکن است باعث شود شخص در حالت توهم ناشی از شیشه به خودش آسیب شدیدی وارد کند که گاهی هم به بستری شدن فرد می انجامد. همراه بودن مصرف شیشه با عفونتهای پوستی و پوسیدگی شدید دندانها باعث شده است شایعه کرم زدگی بدن گسترش پیدا نماید. دهان کرم زده معتادان آمفتامین (Meth Mouth) یکی از شدیدترین عفونتهای دهانی و پوسیدگی دندان است. علت این عفونت خود ماده آمفتامین نیست بلکه اثرات جانبی آن مثل خشکی دهان، تنبلی و بی خیالی، مصرف زیاد مشروبات و نوشابه برای جبران کم آبی و حل کردن شیشه عوامل اصلی این عفونت دهانی و دندانی هستند.
مصرف آمفتامین یا شیشه با خلوص پائین که مخلوط با مواد دیگری از جمله شکر یا جوش شیرین است عوارض شدیدتری نسبت به آمفتامین خالص دارد. پارگی رگها، گرفتگی عضلانی و عفونت پوستی و یا داخلی از این عوارض می باشد. ضمنا موارد مرگ در اثر مصرف بیش از حد یا اُوِر دوز در این نوع مواد بیشتر از مواد خالص است چرا که ممکن است بدون اطلاع فرد، ماده مخدری که از فروشنده ناشناسی تهیه شده دارای درصد یا دوز بالاتری نسبت به ماده معمول داشته باشد.

اکستاسي
اکستاسي(ecstasy) يک داروي روان گردان مصنوعي از دسته داروهای محرک , با دو خاصيت تحريکي شبه آمفتامين و توهم زاي شبه LSD است .نام هاي خياباني اين ماده XTC ,قرص شادي ، عشق و آتش فرشته مي باشند . فرمول شيميايي آن متيلن دي اکسي متامفتامين با بطور مخفف MDMA است . اين ماده براي سيستم عصبي سمي بوده و در دوزهاي بالا قادر است درجه حرارت بدن را خيلي سريع افزايش دهد که منجر به تخريب عضلات ، کليه و سيستم قلبي عروقي خواهد شد . از اعضاء دیگر خانواده اکستاسي, میتوان آمفتامین و کوکائین را نام برد.

سابقه مصرف
در جنگ جهانی اول انگلیسی ها این دارو را برای سربازانشون تهیه کردند تا در جنگ احساس شادی کنند, بعد از جنگ هم یک مدتی مصرف کردند ولی چون در یک سال 15 نفر تلف شدند, دارو جمع آوری شد. مجددا در سال 1980 تولید دارو در اروپا شروع شد, و از آن زمان به بعد تولید غیر رسمی این دارو در بعضی کشور ها ادامه دارد. بطور کلی میتوان گفت مصرف این قبیل دارو از دهه 1980, به ویژه در مجالس رقص و کلوپ ها افزایش یافته است.

مکانیزم دارو:
تحقيقات انجام شده با استفاده از تصويربرداري مغز در انسانها نشان داده است که MDMA در مغز به سلولهاي عصبي که با واسطه شيميايي سروتونين عمل مي کنند آسيب مي رساند . واسطه شيميايي سروتونين نقش مهمي در تنظيم خلق ، پرخاشگري ، فعاليت جنسي ، خواب و حساسيت به درد ايجاد مي کند

عوارض دارو
این داروباعث احساس شدید خوب بودن و افرایش انرژی, بالا رفتن خلق, بیش فعالی(overactivity) , پر حرفی, بی خوابی, اضطراب وخشکی دهان و بینی میشود. مردمک ها متسع شده, ضربان قلب و فشار خون بالا رفته و در دوز های بالا بد کار کردن ریتم قلبی و کاهش فشار خون ممکن است دیده شود. فعالیت بیش از حد ممکن است باعث از دست رفتن آب بدن شده بالعکس نوشیدن آب فراوان برای جبران کم آبی میتواند باعث تجمع آب در بدن شود. گاهی بیماران احساس غیر طبیعی دال بر احساس حرکت حشرات در زیر پوست دارند(formication).

مشکلات مصرف طولانی
مصرف طولانی مقادیر زیاد این داروها میتواند منجر به اختلال درک و تفکر شود. به ویژه در مورد آمفتامین ممکن است رفتار های بدبینانه بیمار گونه ای همراه با هذیان های گزند و آسیب ,توهمات شنوائی و بینائی و گاهی رفتار های تهاجمی ایجاد کند. معمولا این حالت 1-2 هفته پس از قطع دارو رفع میشود. اما گاه ماه ها طول میکشد.. در برخی از این موارد به جای جنون داروئی اشتباها تشخیص بیماری جنون حقیقی گذاشته میشود. ممکن است افسردگی نیز به دنبال مصرف طولانی داروهای محرک دیده شود. ecstasy در صورت مصرف مکرر میتواند به اعصاب بدن که از مغز و نخاع به همه جای بدن گسترش یافته اند, آسیب جدی و دائمی ایجاد کند.

عوارضی مشابه کوکائین و آمفتامین:
مشکلات روانشناختي مانند تيرگي شعور ، افسردگي ، مشکلات خواب ، اضطراب شديد و بدگماني در طي مصرف و گاهي اوقات هفته ها بعد از استفاده از MDMA دیده میشود. . علائم جسماني مانند سفتي عضلاني ، سايش غيرارادي دندانها ، تهوع ، تاري ديد ، حرکت سريع چشمها ، سنکوپ و احساس لرز و تعريق ,افزايش ضربان قلب و فشار خون, خطري ويژه براي افرادي با بيماريهاي قلبي عروقي قبلي است. افرادي که پس از مصرف MDMA دچار ضايعات پوستي شبه آکنه ( جوش ) مي شوند در معرض عوارض جانبي شديدي مانند تخريب بافت کبد در صورت تداوم مصرف خواهند بود . تحقيقات اخير نشان داده اند که استفاده از MDMA به موجب تخريب دائمي بخشهايي از مغز که مرتبط با تفکر و حافظه مي باشند خواهد شد . MDMA داراي ساختار و اثر اتي مشابه متا آمفتامين مي باشد که نشان داده شده موجب تخريب نورونهاي حاوي دوپامين مي شود. تخريب اينگونه سلولها موجب مشکلات حرکتي مشابه پارکينسون خواهد شد .

تحمل به دارو
داروهای محرک فورا تحمل ایجاد نمیکنند. مجموعه علائم محرومیت از دارو اغلب پر دردسر بوده و شامل خلق پائین و کاهش انرژی میباشد.

در مان
مصرف افراطی دارو مستلزم مصرف داروهای آرام بخش و کنترل افزایش د مای بدن و کنترل بد کار کردن ضربان قلب است. علائم بدبینی را میتوان یا یک داروی ضد جنون کنترل کرد.

کراک
کراک چیست؟ هر دم از این باغ بری می رسد ....!!! مقدمه: این روزها نام کراک نیز به مجموعه ای از نام های سایر مواد مخدر و روان گردان اضافه شده است هنوز اثرات مخرب قرص های اکستازی و نظایر آن در جامعه وجود دارد که ماده دیگری به نام کراک هم زا راه مرسد کاش علم و فن آوری و تکنولوژی هم با این سرعت وارد مملکت ما می شد و من نمی دانم که چرا همه این چیزهای منفی در کمترین زمان ممکن وارد ایران می شود و آن جنبه های مثبت تمدن و فرهنگ غرب یا وارد ایران نمی شود یا با چندین دهه تاخیر به اینجا می رسد وقتی کار از کار گذشته است ! این روزها دیدن پسرها و دخترهایی که زنجیر یک سگ را بدست گرفته اند و در خیابان قدم می زنند دیگر عادی شده است حالا دامنه این کار به یک منطقه دورافتاده مثل ممکو هم کشیده شده است همین امروز دوست ما که خیلی هم مذهبی و سنتی است می گفت خوب است یک سگ بخریم ! آدرس فروش سگها را زا روی اینترنت پیدا کرده ام ! بنظرت قیمت آنها چقدر است ؟؟!!! ما سگ بازی و مصرف انواع داروهای روانگردان مثل اکس و کراک را بسرعت یاد می گیریم تا خودمان را وجامعه را به ورطه نابودی بکشانیم و فقط این جنبه های منفی غرب را نگاه می کنیم و دقت نمی کنیم همان آمریکایی که ما هر روز به او فحش و ناسزا می دهیم هر ماه یک شاتل فضایی را به مدار زمان دمی فرستد و این همه پیشرفتهای فنی و مهندسی و علمی دارد . اما برای آنهائیکه ناخواسته تیشه به ریشه خود می زنند بهتر است مطالعه کنند که این کراک چه ماده ای است ؟ کراک ماده مخدری است که مضرات آن به مراتب بدتر از ایدز بدتر از سرطان است و خطرات آن حتی غیر قابل مقایسه با هرویین می باشد . اگر جوانان و خانواده ها عمق این فاجعه را سریعا در نیابند نسل جوان در معرض تهدیدی جدی قرار دارد .خطری که در کمتر از 2 سال جوانان کشورمان را مثل برگ خزان به زمین خواهد انداخت . بر طبق دلایل علمی و پزشکی خطرات این ماده اثبات شده است که عبارتند از : 1- کراک هرویینی ست که تا حد امکان اشباع شده یعنی یک گرم کراک از 10 تا 100 گرم هرویین ساخته شده ولی قیمت آن هم قیمت هرویین و در بعض مواقع به مراتب ارزان تر از هرویین است این همان سوبسیدی است که دولت برای این نسل کشی می پردازد .اعتیاد آن نسبت به هرویین بسیار شدید تر و فوری تر و ترک آن بسیار مشکل تر است . 2- کراک ماده ی مخدر جدید است یعنی در واقع با نام جدید معرفی شده نوجوانان نمی دانند که بد تر از هرویین است بنابر این وحشتی که از هروئین دارند و باعث می شود که به طرفش نروند از کراک ندارند اکثرا خیال میکنند که کراک چیزی در حد قرص های روان گردان و اکستازی است . به همین دلیل از مصرف آن وحشت ندارند و این شروع و علت فاجعه است . 3- مصرف حتی یک بار کراک اعتیاد آور است و این تفاوت اساسی کراک با قرص های اکستازی است که اگر چه در بلند مدت کشنده هستند اما اعتیاد با قدرت بالا ندارند . تبلیغات زیادی که شبانه روزی علیه قرص های اکستازی شده باعث شده که خطر کراک در سایه و پنهان باقی بماند . 4- کراک بر خلاف هروئین تریاک و حشیش و ... بدون بوست و مصرف آن بسیار ساده و بدون نیاز به وسایل حجیم و صرف وقت است حتی یک نوجوان می تواند در حاما یا در توالت کراک استعمال کند در ظرف کمتر از 1 الی 2 دقیقه چنانچه حتی بلافاصله شخص دیگری وارد حمام یا دستشویی بشود متوجه نخواهد شد .حتی در شرایطی که همه در خواب هستند امکان مصرف آن زیر پتو یا ملافه با یک فندک کوچک و دو عدد سنجاق وجود دارد کراک بسیار کوچک است از نخود کوچکتر به اندازه ی یک عدس حتی یک دانه ماش را به نوک سنجاق میچسبانند و همین اندازه می تواند بارها با یک سنجاق داغ دیگر مورد استفاده قرار گیرد .بنابراین جاسازی آن بسیار ساده و خانواده ها به ساده گی نمی توانند آن را کشف کنند . حتی چیزی شبیه دقیقا یک تکه کچ از دیوار کنده شده و به اندازه یک ماش توجه هیچ کس را جلب نمیکند . 6- با وجود اینکه مواد اولیه کراک در ایران هرویین است بسیار ارزان تر از هرویین در اختیار نوجوانان قرار می گیرد هر واحد آن بین 2هزار تا هزارو پانصد تومن که در اویا می تواند حتی 5 روز موزد استفاده قرار گیرد توجه کنید با تنها روزی 300 تومن . که البته اگر پول بیشتری در اختیار شخص باشد بسیار ارزان تر خریداری می شود این مبلغ پول در اختیار تمام نوجوانان ایران قرار دارد . البته ابتدای کار با این مقدار آغاز می شود ولی بعد از چند ماه به سرعت مصرف بیشتر و بیشتر میشود و حالا دیگر فرد آلوده شده باید و باید به هر طریق پول مورد نیازش را فراهم کند و این زمانی ست که شخص اگر دختر باشد به تن فروشی و اگر پسر باشد به دزدی و فرختن حتی ساعت دستش به مبلغ هزار تومن راضی میشود . به خاطر داشته باشید که معتاد به کراک باید و باید پول مورد نیازش را فراهم کند و این مقدمه سیاهی زندگی او میشود چون بغد از زمان کوتاهی دیگر نزد عزیز ترین کسانش هیچ ارزش و اعتباری ندارد . 7- معتاد به تریاک می تواند سال ها زنده بماند و در کنار مصرف زندگی عادی خود را نیز داشته باشد حتی کار کند و خانوده اش را سرپرستی کند .حتی معتاد هروئیین می تواند10تا 20 سال زنده بماند و اگر وادار به تزریق نشود شاید حتی بیشتر .اما معتادی که 3ماه بعد از مصرف کراک تا 30 کیلو از وزن بدنش کم می شود آیا بیش از 2 سال زنده می ماند ؟ معتاد به کراک در پایان اولین سال اعتیادش حداقل کبد و طحالش را قطعا از دست خواهد داد.معتاد به کراک هرگز نمیتئاند بیش از یک ماه زندگی عادی داشته باشد پس از یک ماه یا نشئه و در حال چرت زدن و یا خمار ئ در حال درد کشیدن است . دردهای عضلانی و استخوانی وحشتناک که خود من بارها شاهد آن بوده ام .بنابراین نمی تواند کار و زندگی عادی داشته باشد . پس از 6 شش ماه (به نسبت قدرت بدنی اشخاص مختلف برای نمونه یکی از افراد در هفتمین ماه مصرفش ریه و کبدش را از دست داد و دچار مرگ وحشتناکی شد این یکی دیگر نشئگی هم ندارد معتاد یا خمار است و در حال درد کشیدن و با مصرف زیاد بدون اینکه نشئه بشود فقط کمی دردش ساکت میشود .این تقریبا اخرین ماه های عمر یک معتاد به کراک است و انتهای آن که خیلی از معتادان حتی قبل از رسیدن به این مرحله میمیرند تزریق محلول کراک است که حد اکثر 2 ماه بعد آن معتاد می میرد . اثرات کوتاه مدت کراک : اثرات كوتاه مدت آن مشابه آمفتامين است ولي با مدت زمان كوتاهتر، احساس افزايش انرژي، چابكي و سرخوشي زياد مي كند، از جمله اثرات آن پس از مصرف عبارت است از: افزايش ضربان قلب، نبض، تنفس، درجه حرارت بدن، فشار خون، گشادگي مردمك چشم، پريدگي رنگ، كاهش اشتها، تعرق شديد، تحريك و هيجان، بي قراري، لرزش به خصوص در دستها، توهمات شديد حسي، عدم هماهنگي حركات، اغتشاش دماغي، گيجي، درد پا، فشار قفسه سينه، تهوع، تيرگي بينايي، تب، اسپاسم عضله، تشنج و مرگ. در حالت قطع ماده نيز افسردگي شديد حادث مي شود. ناخالصي كوكايين خيابان اغلب موجب حساسيت و آلرژي شديد مي شود كه معمولا با آب ريزش بيني و بي خوابي شديد همراه است. در مسموميت حاد با كوكايين، فرد مصرف كننده دچار بي قراري و تشويش، هيجان، شوريدگي فكر و اختلال تنفسي مي گردد. ضربان، تنفس و فشار خون فرد افزايش مي يابد. اثرات طولانی مدت مصرف کراک : از جمله اثرات بلند مدت آن از دست دادن وزن بدن، يبوست، بي خواب، ضعف جنسي، دپرسيون تنفسي، اشكال در ادرار كردن، تهوع، كم خوني، رنگ پريدگي، تعرق شديد، دردهاي شكمي و اسهال، اختلالات در هضم و دستگاه گوارشي، سردرد، لرزش دست ها، لرزش و تشنج، پريدن عضلات و سفتي آنها، هپاتيت، آب ريزش دائمي بيني، ايجاد زخم، آماس و جوشهاي پوستي به خصوص اطراف مخاط گوش و بيني، زخم مخاط بيني (در مصرف به صورت انفيه)، اضطراب، بي قراري، تشنج پذيري شديد، سوء ظن، گيجي، اختلالات درك زمان و مكان، رفتار تهاجمي، تحريك پذيري شديد، افسردگي، پرخاشگري، تمايل به خود كشي، توهمات و اختلال در حواس (به خصوص بينايي، شنوايي، و لامسه)، افكار هذياني، و گاهي اشتهاي كاذب و سرانجام ناراحتي جدي دماغي و رواني به نام سايكوز و كوكايين. تحمل و ايجاد وابستگي كوكايين مشابه آمفتامين است وابستگي شديد رواني ايجاد مي كند كه اين وابستگي در عصاره كوكايين يعني كراك شديدتر مي باشد. در آزمايشاتي كه براي تحقيق پيرامون اثر كوكايين بر روي موش و ميمون انجام شده، پس از قطع مصرف آن، نشانه هاي ترك از جمله ضعف شديد، بد خوابي، افسردگي، تحريك پذيري، گرسنگي زياد ديده شده است. مصرف كننده، كراك را چه به طريق استنشاق يا پاشيدن روي توتون و ماري جوانا و چه از راه كشيدن با پيپ استعمال كند، ديگر نمي تواند از مصرف آن خودداري كند و بايد پي در پي آن را استعمال نمايد. خيلي سريع جذب ريه گشته و به مغز مي رسد و حالت تهاجمي به مصرف كننده دست داده، باعث بزرگ شدن قلب، افزايش فشار خون مي شود، به گونه اي شديدتر از كراك پديدار مي گردد. اصولا فردي كه كراك مصرف مي كند، ديگر بر خود تسلط ندارد و گويا خودي خود را گم كرده است.جالب است که اطلاع رسانی در مورد این ماده خیلی کم است و اگر در در اینترنت هم بخواهید راجب به آن مطلب تهیه کنید بیش از چند صفحه پیدا نخواهید کرد و تازه این اطلاعات هم در مورد کراک کوکایین است مربوط به آمریکا و اروپا است و نه ایران ! مرگی دردناک و بیصدا که در سایه بی اطلاعی مردم و جامعه اتفاق می افتد . متاسفانه کراک در جامعه به سرعت در حال پیشروی و قربانی گرفتن است وچیزی نمانده تا به یک اپیدمی تبدیل شود

منابع
درباره مولف
دکتر حمید سجاد, با ایجاد سایت اطلاع رسانی جامع پزشکی ایران سلامت http://www.iransalamat.com , در جهت بالا بردن دانش پزشکی هم وطنان از طریق تکنولوژی های روز دنیا تلاش میکند.در این سایت که روز به روز در حال گسترش است, در باره تمام شاخه های پزشکی و از دیدگاه های مختلف, منجمله تالار های بحث و گفتگوی آزاد http://www.community.iransalamat.com/ صحبت میشود.مدیریت امیدوار است تا ضمن آشنا کردن مردم عزیز ما با این امکانات, بتواند در ارتقا و بهبود سطح سلامتی جامعه نقشی داشته باشد

جلوگيري از ريزش موي سر

------------------------------------------------------------------------------
يک راهکار عملي: جلوگيري از ريزش موي سر

اجداد خود را مقصر بدانيد
اخيرا" علم پزشکي بالاخره مـوفـق بـه کشف علت اصلي ريزش مو گرديد. اکنون اين يک قانون پزشکي بشمار مي‌رود که ريزش مو به دلايل وراثتي و هورموني پـديـد مـي‌آيـد. هورمون جنسي آلوپشا يا "الگوي ريزش مو در مردان و زنان" در 95 درصد موارد بـعنـوان يک علت وراثتي ريزش مو گزارش شده است.

با اينــحال ريزش مو فقط به دلايل اختلالات ژني نمي‌باشد. گذشته از آن هورموني خاص جهت فعال سازي ژنها مورد نياز است، همانگونه که يک قفل براي باز شدن نياز به کليد دارد. در ايـن مـورد کـليـد يـک فـراورده هـورمـونـي بـنـام "دي هيدرو تستوسترون" (DHT) مي‌باشد. DHT در بدن انسان توليد شده و تحقيقات اخير نشان داده که علت اصلي ايجاد اختلال در پياز و حفره هاي کوچک توليد مو مي‌باشد. DHT بتدريج باعث نازک، ضعيف شدن و در نهايت ريزش مو مي‌گردد.


چگونه از ريزش موي سر جلوگيري کنيم؟

------------------------------------------------------------------------------
خواص دارويي زيتون

دم کرده برگ زيتون داروي خوبي براي پائين آوردن فشار خون مي‌باشد. بدين منظور بايد 20 عدد برگ زيتون را داخل 300 گرم آب ريخته و آن را به مدت 15 دقيقه بجوشانيد. سپس کمي قند به آن اضافه کرده و به مقدار يک فنجان دوبار در روز از آن بنوشيد. بعد از دو هفته بايد به مدت 8 روز نوشيدن اين دم کرده را قطع کنيد و سپس ادامه دهيد.
روغن زيتون نرم کننده و صفرابر است.
روغن زيتون دفع کننده سنگ کيسه صفرا است براي اين منظور بايد آن را با آبليمو مصرف کرد.
روغن زيتون کرم‌کش است.
روغن زيتون براي رفع سرفه‌هاي خشک مفيد است.
براي رفع خارش گزيدگي حشرات ، روغن زيتون را به محل گزيدگي بماليد.
------------------------------------------------------------------------------