فلسفه، ماهيت و مأموريت بسيج
فلسفه، ماهيت و مأموريت بسيج
پنجم آذر ماه سالروز تشكيل نهاد بسيج به فرمان حضرت امام خمينى(ره) است و همين ايام بهانهاى شد تا بار ديگر نظرى بيندازيم به نقش و مسؤوليتهاى حياتى اين نهاد مردمى و انقلابى كه گستره آن را همه كسانىتشكيل مىدهند كه دل در گرو تحقق اهداف و آرمانهاى بلند امام راحل(ره) و عملى شدن شعارهاى نجات بخش انقلاب اسلامى دارند و در هر زمان با درك شرايط و موقعيت انقلاب و كشور از هيچ گونه خدمت و يارىرسانى به نظام و كشور دريغ نمىورزند.
پنجم آذر ماه سالروز تشكيل نهاد بسيج به فرمان حضرت امام خمينى(ره) است و همين ايام بهانهاى شد تا بار ديگر نظرى بيندازيم به نقش و مسؤوليتهاى حياتى اين نهاد مردمى و انقلابى كه گستره آن را همه كسانىتشكيل مىدهند كه دل در گرو تحقق اهداف و آرمانهاى بلند امام راحل(ره) و عملى شدن شعارهاى نجات بخش انقلاب اسلامى دارند و در هر زمان با درك شرايط و موقعيت انقلاب و كشور از هيچ گونه خدمت و يارىرسانى به نظام و كشور دريغ نمىورزند
بدون ترديد حيثيت امروز نظام اسلامى، مديون بسيج و حضور همه جانبه شيردلان بسيجى در عرصههاى صيانت از آرمانهاى نظام اسلامى است. بسيجى كه به فرموده حضرت آيت الله خامنهاى فرمانده كل قوا «بسيج يك حقيقت است اما شبيه افسانههاست. بسيج براى جوانان شورآفرين است، براى دوستان اميد آفرين و براى دشمنان بيم آفرين.»
بسيج در انديشه امام(ره)
بسيج در لغت يعنى سامان، جهاد، آمادگى، عزم، تجهيزات و برگ سفر مهيا ساختن و نهاد بسيج، جذب، آموزش و سازماندهى و حفظ انسجام آحاد نيروها و امكانات مردمى و دولتى را به منظور آمادگى عمومى براى تأمين و توسعه ضرورتهاى ارزشى، ملى و انقلابى و نيز مقابله با هرگونه تهديد عليه اهداف، علايق و دستاوردهاى انقلاب اسلامى بر عهده دارد.
اگر بخواهيم مفهوم بسيج و بسيجى را در ادبيات انقلاب اسلامى جستجو كنيم، چارهاى جز بيان مراد حضرت امام(ره) از بسيج و بسيجى نداريم. امام خمينى بسيج را اين گونه تعريف كردهاند «بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پر ثمرى است كه شكوفههاى آن بوى بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مىدهد، بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامىاست كه پيروانش بر گلدستههاى رفيع آن، اذان شهادت و رشادت سر دادهاند. بسيج ميقات پا برهنگان معراج انديشه پاك اسلامى است كه تربيت يافتگان آن، نام و نشانى در گمنامى و بىنشانى گرفتهاند.»
مقام معظم رهبرى، عنوان بسيج را اين گونه ترسيم نمودهاند: «بسيج عبارت است از تشكيلاتى كه در آن افراد متفرّق و تنها، به يك مجموعه عظيم و منسجم، به يك مجموعه آگاه و متعهد و بصير و بيناى به مسايل كشور و نياز ملت تبديل مىشوند. مجموعهاى كه دشمن را بيمناك و دوستان را اميدوار و خاطر جمع مىكند.»
فرهنگ بسيجى
بسيج اگر چه يك تشكل بيست ميليونى است تا از توطئهها جلوگيرى كند و نيروهايش مهيّاى فداكارى در راه اسلام و كشورند و جوانان اين تشكّل آمادهاند در دل شب، نخوابند و استراحت نكنند تا مردم شهرها و روستاها در آرامش و امنيت باشند و گستره آن مجموعهاى از مردم را در بر مىگيرد و عرصههاى فعاليت آن گسترده است، امّا آن چه كه اهميت دارد تفكر، فرهنگ و ارزشهاى بسيجى است كه مىتواند آحاد جامعه را از درون متحول كند و آنان را به رشد معنوى و اخلاقى برساند.
فرهنگ بسيج، از ايثار، خلوص، هدفمندى، توكل، ساده زيستى و پرهيز از تجملات موج مىزند و در يك كلام فضايل و خصال خداپسندانه را ترويج مىدهد. اگر بناست انقلاب و نظام اسلامى از تهاجم دشمن مصون باشد، كشورى آزاد و مستقل داشته باشيم و در جهت امنيت ملى، توسعه فرهنگى و اقتصادى برنامهريزى كنيم و جامعه را به سرافرازى و عزت برسانيم، بايد فرهنگ و مجموعهاى از باورها، بايدها و نبايدهاى بسيجى را در تار و پود جامعه، ريشهدار سازيم، در تمامى سطوح ادارى، علمى، فنى و اجتماعى همه بايد به خصوصيات بارز بيسجى مجهز و مسلح باشند و نمونهاى از يك عضو اين تشكل در فضيلتها و درونى كردن ارزشها باشند تا بتوانند زمينههاى ترقى، رشد و تعالى خود و جامعه را فراهم سازند. اين فرهنگ، مشخصات و نمودهايى دارد كه شناخت آنها، تصويرى روشن از بسيجىها فراروى ما قرار مىدهد، برخى از اين ويژگىها عبارتند از:
1- شناخت ضرورتها و مقتضيات زمان: انسان بايد بداند در چه شرايط و فضايى بهسر مىبرد و راه برون رفت از شرايط ايستا و راكد را هم بايد بداند، بسيجى با هوشيارى نسبت به رويدادها، تعقيب زنجيرهاى حوادث و ژرفنگرى در رويدادها، در تمامى صحنهها به ايفاى نقش پرداخت و به دليل اين بصيرت و شناخت، موضعگيرىهايش مناسب و درست بود به فرمايش حضرت على(ع) هر كس به زمان سياسى و اجتماعى خود آگاه باشد، تند بادهاى حوادث به او يورش نمىآورد: «العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس».
2- اخلاص: صداقت در گفتار، رابطه با خدا، ارتباط با مردم و اخلاص در انگيزهها، هدفها و تلاش، با روح بسيجى عجين شده است كه بايد اين رايحه آرامش بخش به سوى جامعه سرايت يابد.
3- پرهيز از عافيتطلبى و سست عنصرى: بسيجى در تمامى تصميمهاى بزرگ، كارهاى خطير و سرنوشت ساز و بحرانهايى كه جامعه را در معرض تهديد قرار مىدهد، حضورى فعال دارد، از مشكلات نمىهراسد و خطر را به جان مىخرد و با بهانهها و دست آويزها به گريز و پرهيز و اختفا و عزلت پناه نمىبرد. اصولاً كسى كه جان خود را به نور ايمان صيقل داده و از چشمه پر بهره قرآن و عترت جرعهها نوشيده و هدف خويش را خالص نموده، از اين گونه رفتارها گريزان است و در تنگناهاى حوادث، حماسه مىآفريند و با توجيهات غلط و عافيت طلبانه به شدّت مخالف است.
4- بصيرت و معرفت: بسيجى در برابر دشوارىها، صبور است، در مسايل گوناگون درنگ مىكند، كارهايش با آگاهى و بينش ژرف توأم است، در موضعگيرىها، دقت و سنجش دارد، از شتابزدگى مىپرهيزد و به جا و حساب شده و اصولى تصميم مىگيرد. او فراست و بصيرت را بر اثر پارسايى و پرهيزگارى و ارتباط با خدا بهدست آورده است كه رسول اكرم(ص) مىفرمايند: «اتّقوا فراسة المؤمن لانّه ينظر بنور اللّه عزّ و جلّ؛ از فراست مؤمن بپرهيزيد زيرا با نور الهى به همه چيز مىنگرد.» بنابراين قدرت تشخيص بسيجى والا، فوق العاده و اثر بخش است.
5 - بر محور قرآن و عترت: رسول اكرم(ص) فرمودهاند: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلّوا ابداً و انّهما لن يفترقا»
دقت در اين حديث معتبر و مستند اين اصل را ثابت مىكند كه اولاً اهل بيت و قرآن با هم پيوندى استوار دارند و ثانياً اين دو تا روز رستاخيز با هم هستند و قول و فعل عترت نبىاكرم(ص) همچون قرآن از خطا و اشتباه مصون بوده و حجت محسوب مىگردند. بر همين اساس بسيجى هم پيرو قرآن و رسول اكرم است و نظرات آنان را به مرحله اجرا در مىآورد. پيوند دائمى با اين دو ثقل، آدمى را از لغزشها، انحرافات، گروهگرايى، جناح بازى و حزب گرايىهاى بيهوده، مصون مىنمايد. بسيجى هركجا باشد ولايى مىانديشد، عمل مىكند و مطابق با آرمانهاى حاكميت الهى و قرآنى، پيش مىرود
ويژگىهاى تفكر بسيجى
شناخت بسيجى در وضعيت كنونى و آينده از ضروريات بزرگى است كه در سرنوشت سامان دادن به كشور، ترويج اسلام ناب و تداوم راه مقدس انقلاب و امام راحل (سلام الله عليه) نقش تعيين كننده دارد. ملاك و مبنا براى معرفت بسيجى، تفكر بسيجى است كه ما را مىتواند به گوشههايى از حيات معنوى او رهنمون و ماهيت و شخصيت واقعى اين انسان معنوى و الهى را براى ما روشن سازد.
1- بسيجى: «بسيجى» از جمله واژههايى است كه به لطف انفاس قدسى امام، تنها در لغتنامه و دايره المعارف انقلاب اسلامى يافت مىشود. «بسيجى» فرد عاشق سر از پا نشناختهاى است كه لحظه لحظه زندگى خويش را وقف اسلام و قرآن و ولايت و انقلاب اسلامى كرده است. او مطيع اوامر «ولى فقيه» زمان است؛ بر دشمن مىتازد و امان از او مىبرد؛ «پارساى» شب است و «شير» روز؛ هدف غايى بسيار والاى بسيجى او را در جايگاهى بس مقدس قرار داده است.
يك چريك يا يك پارتيزان براى جنگ خود عليه دشمن هدف عالى دارد. او مىجنگد تا كشور و مردمش را از تجاوز دشمن و از يوغ استعمارگر نجات دهد. اين به نوبه خود هدفى عالى است؛ اما در اين راه چيز ديگرى نيست. آخرش همين است و بس. اما بسيجى مىجنگد چون به واسطه ولى فقيه زمان خود، مطيع اوامر الهى است؛ يعنى مىجنگد چون دستور خداوند، جهاد است و صلح مىكند چون اراده خدا بر آن قرار دارد. اين است كه به بسيجى روح و نشاط مىدهد و او را تا رديف اولياى الهى ارتقا مىبخشد. همين درجه از عبوديت و بندگى است كه آن يار سفر كرده را به وجد مىآورد تا آنجا كه بسيجى را فرزند خود مىخواند و با آن درجه از خلوصى كه در وجود مباركش سراغ داريم، برانگيخته شدن در روز محشر را با فرزندان بسيجىاش از خدا مىخواهد. بدين ترتيب معلوم مىشود كه بسيجى مفهومى كلىتر از رزمنده است چرا كه مراتب بندگى فقط در جنگ نيست كه تبلور مىيابد بلكه در تمام شئون زندگى بشرى عينيت دارد. بسيجى كسى است كه در هيچ يك از دستهبندىهاى مادى و متعارف قرار نمىگيرد. نه متعلق به حزب است و نه متعلق به زمان، مكان، طايفه، صنف بخصوصى و نه هر دستهبندى ديگر. زيرا بسيجى يار امام است و بسيجىعبد خداست و انسانى از تبار ابراهيم (عليه السلام) كه اسماعيل وار، مصمم و عاشقانه به مسلخ عشق مىرود؛ راه حق مىجويد و سالك هميشه كوى دوست است.
2- تفكر بسيجى و ويژگىهاى آن: اين واژه مقدس كه اولين بار از پرتو كلام نورانى امام راحل تجلى يافت، به يك معنا همان انديشه و اعتقادى است كه شريفترين فرزندان امام، آن را آگاهانه برگزيدند و تمام فكر و خلق و خوى و عمل خود را با آن ميزان، تنظيم كردند تا آنجا كه انسانهاى ديگرى شدند با رايحهاى ولايى و صبغهاى الهى و جلوهاى قرآنى و به معناى ديگر تفكر بسيجى به تمام و كمال، همان انديشه و اعتقاد كامل به اسلام ناب محمدى(صلى الله عليه و آله) است يعنى بى اسلام ناب، بسيجى نتوان شد و بى تفكر بسيجى، اسلام، اسلام محمدى نخواهد بود. بنابراين تفكر بسيجى، تعبيرى بديع از مكتب اسلام و آيين الهى تشيع است. اين تفكر ويژگىهايى دارد كه همان شاخصههاى اسلام ناب محمدى(صلى الله عليه و آله) و شاخصههاى اسلام علوى و اسلام زهرايى و اسلام عاشورايى حسينى و زينبى است.
بهترين تعبير:
امام خمينى(سلام الله عليه) احياگر اسلام ناب محمدى (صلى الله عليه وآله) و پايهگذار و معلم مكتب «تفكر بسيجى» در عصر ما بزرگترين تفسير را از بسيج و تفكر بسيجى، ارائه مىفرمايد: «من... از خدا مى خواهم كه با بسيجيانم محشور گرداند، چرا كه در دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجىام». با اين تعبير امام راحل هم بسيجى و تفكر بسيجى را تا اعلا درجه ستود زيرا به بسيجى بودن افتخار كرد و هم به رهروان آموخت كه تفكر بسيجى چيست و اسوه بسيجى كيست.
از بركات نهضت عظيم و مقدس اسلامى به رهبرى حضرت امام راحل حضور هرچند كوتاه مدت ولى موثر و همه جانبه تفكر امام راحل در همه صحنههاى حيات امت اسلامى بويژه در مهمترين حادثه انقلاب اسلامى يعنى دفاع مقدس بود. اين حضور كه از پشتوانه گرانبها از عالىترين درجات ايمان و عمل صالح برخوردار بود در كوتاهترين مدت منشاء چنان تحولات شگرفى در ميان رهروان شد كه حتى گاهى راه باور را بر همرهان دشوار مىكرد و رنگ و بوى افسانه به خود مىگرفت، اما عاقبت دشمنان هم دريافتند كه تفكر بسيجى آن گونه كه امام راحل پايهگذارى كرد، كيميايى است كه حتى افسانهها را در وادى واقعيت به مبارزه مىطلبد. تفكر بسيجى آن چنان حقانيت اصحاب كربلارا به نمايش گذاشت كه ديگر هيچ منكرى نتواند شائبه مبالغه در داستان فداكاران كربلا را به دل راه دهد. تفكر بسيجى با اوصاف اعجاب آورش چيزى نيست جز برنامه بىنظير توحيد و عدالتخواهى و شاخصههاى آن چنين است:
شاخصه هاي تفكر بسيجي:
1- پيوند و بيعت با ولايت: از حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) و حضرت على(عليه السلام) تا حضرت مهدى(عج) و در زمان غيبت با ولايت فقيه.
2- ايمان و اخلاص: تفكر بسيجى بيش از هر چيز بر ايمان خالص و محض به غيب مبتنى است؛ ايمان به الله با همه اسما و اوصاف جمال و جلالش بدون ذرهاى ترديد يا شرك.
3- حريت در عبوديت: در اين مكتب، بندگى نه از روى طمع و نه از روىخوف بلكه از روى آزادگى و عشق به معبود است؛ همان گونه كه اميرمومنان(ع) در وصف خويش بيان فرمود، لذا بسيجى بنده رب است نه بنده زر و زور؛ چه او شرافتمندتر از اين است كه غير از اين باشد.
4- اطاعت آگاهانه: از آنجا كه بسيج در اصل خود تبلور آيه شريفه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» (نساء 59) است، بدون ترديد اطاعت و فرمانبردارى آگاهانه در تفكر بسيجى جايگاه منحصر به فردى را به خود اختصاص مىدهد زيرا در تفكر بسيجى، عنايت نهايى براى انسان، كسب رضايت معبود است و چنين غايتى جز با فرمانبردارى مطلق از اوامر الهى كه همانا عمل به تكليف معين شده از سوى امام و ولى فقيه در زمان غيبت است، حاصل نمىشود.
اطاعت از فرماندهى از بديهىترين ويژگىها و آشناترين شاخصههاى رزمندگان است كه يك روز نداى هل من ناصر حسين زمانه را با ترك مال و منال و جاه و مقام و درس و مدرسه پاسخ دادند و روز ديگر جام زهر پذيرش قطعنامه را به امر فرمانده عزيزشان بر خويش گوارا كردند و سپس بلافاصله براى خرد كردن دندان تهاجم خائنان منافق و صدام پليد «مرصاد» را آفريدند و ثابت كردند آن كس كه بسيجى است چون موم در دست فرمانده بهحق خود نرم و انعطاف پذير است و انعطاف پذيرى در برابر فرمان حق، خصلت خاص همه صاحبان تفكر بسيجى است.
5- عدالتخواهى: از مهمترين ويژگىهاى تفكر بسيجى عدالتخواهى همه جانبه است در همه ابعاد اجتماعى، حقوقى، اقتصادى، سياسى و اخلاقى.
بسيجى تفسير عدالت حضرت على(عليه السلام) است كه به قيمت تمام جهان، حاضر نيست به قدر گرفتن پوست جويى از دهان مورچهاى به كسى ستم كند اگرچه آن كس دشمن او باشد.
بسيجيان به حكم «كونوا قوامين لله شهداء بالقسط...» (مائده، 8) قائمان به قسط هستند و بدكارى هيچ قومى آنها را به ستمكارى نمىكشاند. خوددارى رزمندگان ما از مقابله به مثل با جنايات صدام عليه مردم از همين تعهد ناشى مىشد.
6- ظلم ستيزى: بسيجى مصداق فرياد عادلترين مظلوم و مظلومترين عادل خلقت يعنى فرياد «كونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا» اميرمومنان (عليه السلام) است. بسيجى فرمانبردار امامى است كه فرمود: «ما تا آخر در كنار مظلومان جهان مىايستيم و با ظالم مىجنگيم» يعنى ما تا فناى فتنه در جهان مجاهده مىكنيم (انفال، 39) و در ميدان مبارزه با ظلم، لبه تيز شمشير خود را متوجه ريشه همه مظاهر فرهنگى، حقوقى، اقتصادى، سياسى و اجتماعى ستمگران مىكنيم و تا قطع تمامى آن ريشههاى متعفن از پا نخواهيم نشست.
7- شهادتطلبى عاشقانه: اشتياق غرقه شدن در خون خود همواره بزرگترين آرزوى اولياى الهى بوده است و «فزت و رب الكعبه» زبان حال همه عاشورائيانى است كه يك عمر استغاثه براى توفيق شهادت در راه خدا را پيشه خود مىساختند و در انتظار آن بيتابانه لحظه شمارى مىكردهاند.
داستان پيشى گرفتن اصحاب امام حسين(عليه السلام) در ميدان كربلا و رزمندگان ما در ايام دفاع مقدس علاوه بر اثبات اين حقيقت شگرف، گوياى اوج از خودگذشتگى و كمالى است كه از آشكارترين ويژگىهاى تفكر بسيجى است.
8- ايثارگرى كريمانه: هرچند ايمان خالص به غيب، اين باور را كه انسان هرچه را در اين دنياى مادى در راه خداوند از دست بدهد در واقع حقيقت آن را در اعلا مرتبهاش به دست آورده است، در تفكر بسيجى، ايثارگرى معناى گستردهترى دارد و آن از خودگذشتگى است به تمام معنا. همه چيز براى رضاى خداوند در طبق اخلاص گذاشته مىشود.
چنين تفكرى انسان را تا آن اندازه متعالى مىكند كه حاضر مىشود در گمنامترين وضعيت دنيوى، در اوج بىتوقعى و وارستگى از همه چيز خود بگذرد و چون امام حسين(عليه السلام) با زمزمه «رضا برضاك» پاى در ميدانى مىگذارد كه در نظر خلايق چيزى جز دام بلا و مصائب نيست.
9- زهد و قناعت: پس از روشن شدن ارتباط عميق ايثارگرى با تفكر بسيجىديگر نمىتوان آن را منهاى زهد و قناعت تصور كرد زيرا اساس اين تفكر بر چيزى است كه حتى سايه رفاه طلبى، راحت طلبى، شكمبارگى، اسراف، تبذير، تجمل پرستى و دنيادوستى در قاموس آن راه ندارد.
تفكر بسيجى اين است كه كولهبار زهدى على وار، توشهاى از سادهترين طعامها و سرپناهى از بىتجملترين بناها و پوشاكى از مردمىترين پوششها را به همراه دارد.
بسيجى هنوز تصوير خانه گلى امام على (عليه السلام) و اتاق كوچك امام خمينى(ره) و حسينيه بىتجمل جماران را بر لوح دل خويش دارد و مىداند كه تفكر بسيجى يعنى عزم راسخ مبارزه و اين عزم همان طور كه امام بسيجيان فرمودند با رفاه طلبى و راحت طلبى هرگز سرسازش ندارد.
10- تواضع و صميميت: اصولا آنچه بوى تكبر و خودبينى مىدهد هزاران سال از فرهنگ متعالى بسيج و تفكر بسيجى فاصله دارد زيرا بسيجى پيش از هر چيز همه سدهاى منيت و خودبينى را در هم شكسته است او در ميان اسماى الهى محو و در ميان بندگان خدا ناشناس است. او علو و مرتبت را از آن خدا مىبيند و اسوهاى دارد كه هرگاه تازه واردى بر جمع او و يارانش وارد مىشد، نمىتوانست بدون راهنمايى ياران ديگر او را از ديگران بازشناسد (سنن النبى علامه طباطبايى) او سردار رشيدى چون مالك اشتر داشته است كه از شدت تواضع،جاهلان بر او جسارت مىكردند و او با كرامت آنان را دعاكرد.
او امامى دارد كه وقتى استقبال كنندگان لجام اسب او را كشيدند و در ركاب او دويدند به خشم آمد و بر آنان خروشيد كه اين رسم نه شايسته اميرمومنان است كه خود مشى اهل ايمان را مشى تواضع مىداند.
او امامى دارد كه دعوت فقرا را به صرف غذايى از آب استخوان پخته مىپزد و پيامبرى دارد كه چون بردگان، متواضعانه مشى مىكند و همچون آنان طعام صرف مىكند و همچون آنان جلوس مىكند در حالى كه عزيزترين و شريفترين است نزد خداى (نهج البلاغه، خطبه 159، فراز 22.) خود او آنگاه كه در كنار زيردستان خود بر پشت وانت سوار مىشود و ديگران را بر جاى بهتر مىنشاند مىخواهد بگويد كه من پرچمدار تفكر بسيجىام؛ تفكر آن پيامبرى كه در زمان رواج رفتارهاى اشرافگرانه و استكبارى سفيانيان در اوج عزت و اقتدار بر استر يا چارپايى بدون زين و پالان سفر مىكرد (سنن النبى علامه طباطبايى.) بر بوريايى مىآرميد و پياده مسافتهاى طولانىكوچههاى مدينه را طى مىكرد و همه اينها در حالى بود كه حتى جبرئيل شايسته همراهى او تا «قاب قوسين او ادنى»(النجم، 9) نبود. نداى «ولاتمش فىالارض مرحا انك لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا»(اسرا، 37) آويزه گوش اوست تا مجمع ياران و اهل ايمان را مقرون صفا و صميميت كند و بوستان دين را بارورتر سازد.
11- شجاعت و دلاورى: حركت شجاعانه پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله) در صفوف مقدم نبرد با دشمنان، مبارزه يك تنه حضرت امير(عليه السلام) با قوىترين پهلوان عصر خويش آنجا كه يك ضربت او بر همه عبادات جن و انس برترى يافت و ايستادگى شجاعانه مظلومان كربلادر برابر سپاه بىشمار قساوت پيشگان يزيدى همه و همه برگهاى زرينى از پرونده درخشان شجاعتهاى اعجابانگيز تربيت شدگان مكتب اسلام ناب يعنى تفكر بسيجى است. نبرد تن با تانك، نبرد نوجوانان دريادل بسيجى با رزمديدهترين فرماندهان دشمن و نبرد پابرهنگان جانباخته با ميدانهاى بىترحم مين و انفجار، پيشروى به قلب دشمن زيرباران آتش دشمن و بالاخره نبرد بدن با فولاد و آتش، جملگى آثار انكارناشدنى تحولى هستند كه تفكر بسيجى در همه معيارهاى محاسباتى انسان مومن پديد آورد.
سرگذشت فرماندهان شهيد كه به مانند ستارگان درخشانى، آسمان مصفاى انقلاب اسلامى را منور كردهاند، گواهان صادق اين حقيقتند كه تفكر بسيجى محرك مقدسى است كه همواره بهترينها را مشتاقانه به سوىسهمگينترين ميدانهاى مبارزه و نبرد سوق مىدهد. شهيدان گرانقدرى نظير چمران، خرازى، حاج همت، باقرى، باكرىها، ميثمى، چراغى، كريمى، بروجردى، شفيع زاده، زين الدين و... الواح زرين دفتر عشق و شهادت و مكتب تفكر بسيجى هستند.
12- صلابت و كوبندگى: تفكر بسيجى آنگاه كه دفاع از كيان اسلام و عزت مسلمين و حقوق مستضعفين در ميان باشد، صيقل دهنده شمشير عدالتجو و ظلم ستيز رزمندگان و استحكام بخش گامهاى استوار همراهان و ياران رسول الله خواهد بود. چه اينان در كنار رسول الله(صلى الله عليه و آله) اشداء على الكفار (فتح، 21) هستند و نامشان چون نام مولايشان لرزه بر اندام منحرفان و مفسدان مىاندازد.
اينان احياگر خاطره رشادتهاى اميرمومنان و فرمانده دلاورش مالك و فرزند شهيدش عباس علمدار هستند و اينان كسانى بودند كه يك تكبير آنان شيرازه سپاه دشمن را از هم مىگسيخت و گروه گروه از آنان را ذليلانه به شكست و اسارت وا مىداشت.
اينان فرزندان خمينى(رحمه الله) بودند كه چون ابراهيم با نداى تكبير، بتهاى شرق و غرب را در هم كوبيدند و مستكبران را به عجز و ذلت كشاند.
13- ابتكار و خلاقيت: طراحى خندق در نبرد احزاب، آنگاه كه جمعيت مومنان در محاصره سهمگين كفار و مشركين قرار داشتند، نشان داد كه عنايت الهى چگونه اذهان اهل ايمان را به نور خود پويا مىكند و البته اين امر بديهى است. او خود وعده فرمود: «ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا». (انفال، 29) او كه به اهل تقوا شناخت عالى از همه رموز خلقت مىدهد، طبيعى است كه كشف رموز جهان مادى در چنين مكتبى براى اهل ايمان و تقوا بسيار پيش پا افتاده خواهد بود.
تفكر بسيجى ذهن را چنان صيقل مىدهد كه پردههاى غيب را كنار مىزند. حال چگونه در وادى روابط و حوادث مادى چيزى بر صاحب اين تفكر مىتواند پوشيده بماند. اقدامات شگفت آور امام بسيجيان در مقاطع مختلف انقلاب اسلامى و دفاع مقدس و نيز صدها نمونه استثنايى از ابتكارات رزمندگان اسلام در صحنههاى دفاع مقدس، حقايقى است كه نشانگر شكوفايى استعداد ابتكار و خلاقيت در مومنان است.
14- شاخصههاى ديگر نظير عزت نفس، گمنامى و دورى از شهرت طلبى، مديريت و تدبير شايسته، غيرت و جوانمردى، تعهد و وفادارى، صبر و پايدارى، ترحم و نوع دوستى حتى با دشمنان، عبادت و استغاثه به درگاه خداوند، تكبر در برابر استكبار و... نيز همگى درفرهنگ و تفكر بسيجى از درخشندگى خاصى برخوردارند كه به جهت رعايت اختصار از بيان آنها پرهيز مىشود.
مهمترين مأموريتهاى بسيج
1) مقابله با استكبار: در رأس مأموريتهاى بسيج، ستيز با جهانخواران و به ويژه دشمن اصلى اين انقلاب، آمريكاست. در يكى از پيامهاى امام(ره) به مناسب هفته بسيج در تاريخ 2 آذر 1367 مىخوانيم: من مجدداً به همه ملت بزرگوار ايران و مسؤولان عرض مىكنم چه در جنگ و چه در صلح، بزرگترين ساده انديشى اين است كه تصور كنيم جهانخواران خصوصاً آمريكا و شوروى از ما و اسلام عزيز دست برداشتهاند؛ لحظهاى نبايد از كيد دشمنان غافل بمانيم. در نهاد و سرشت آمريكا كينه و دشمنى با اسلام ناب محمدى - صلى الله عليه و آله و سلم - موج مىزند. در ادامه براى مقابله با آنان مىفرمايد: خلاصه كلام اگر بر كشورى نواى دلنشين تفكر بسيجى طنين انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد و الا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند.
بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد.
2) قيام در مقابل انحرافات: «اكنون كه به حمدالله تعالى دانشگاه از چنگال جنايت كاران خارج شده و بر ملت و دولت جمهورى اسلامى است در همه اعصار كه نگذارند عناصر فاسد داراى مكتبهاى انحرافى يا گرايش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاهها و ساير مراكز تعليم و تربيت نفوذ كنند و از قدم اول جلوگيرى نمايند تا مشكل پيش نيايد و اختيار از دست نرود و وصيت اينجانب به جوانان عزيز دانشگاهها و دبيرستانها آن است كه خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قيام نمايند تا استقلال و آزادىخود و كشور و ملت خودشان مصون باشد».
3) تحمل صبر و مبارزه علمى و عملى: «من در اينجا به جوانان عزيز كشورمان به اين سرمايهها و ذخيرههاى عظيم الهى و به اين گلهاى معطر و نو شكفته جهان اسلام سفارش مىكنم كه قدر و قيمت لحظات شيرين زندگى خود را بدانيد و خودتان را براى مبارزه علمى و عملى بزرگ تا رسيدن به اهداف عالى انقلاب اسلامى آماده كنيد... مبارزه علمى براىجوانان زنده كردن روح جستجو و كشف واقعيتها و حقيقتهاست، و اما مبارزه عملى آنان در بهترين صحنههاى زندگى و جهاد شهادت شكل گرفته است.»
4) تعليم و تربيت جوانان در جهت پاسدارى از اصول و اهداف انقلاب و نظام: «... بسيجيان در تعليم و تربيت جوانان و نوجوانان مساعى جميله خود را روز افزون كنند».
رمز ماندگارى بسيج
در ميان نهادهاى تشكيل شده پس از پيروزى انقلاب اسلامى، بسيج نخستين نهادى است كه نسبت آن با انقلاب اسلامى درهم تنيده است و با ويژگىهايى كه از خود بروز داده است، با گذر زمان بر محبوبيت آن افزوده و نياز به آن همواره در نزد مسؤولان و آحاد افراد كشور محسوس بوده است.اما به راستى رمز پويايى بسيج در چه عواملى نهفته است؟
اول: آن كه نهادى مردمى و ملى است. بسيج برخاسته از متن مردم است. بيش از 14 ميليون نفر از جمعيت كشور رسما عضو آن هستند. به عبارت ديگر فراگيرترين نهاد مردمى است؛ از آن حيث كه دربرگيرنده خصوصيات روانى و خلقى مشترك افراد يك كشور است. تجلى از روحيه ملى جامعه ايران محسوب مىشود و بالاخره از آنجا كه ترجمان واكنش مردم يك سرزمين در برابر موفقيتهاى دور از انتظار و نيز عكس العمل و واكنش آنان در برابر تهاجم بيگانگان و به خطر افتادن تماميت ارضى و استقلال كشور است، نهاد ملى و مردمى است.
دوم: نهادى مشاركت جو و منسجم كننده است. ازجمله ويژگىهاى يك انقلاب موفق در تاريخ انقلابهاى جهان، وجود نهادى بسيج گرا، مشاركت جو و منسجم كننده بوده است. اگر بپذيريم همگرايى سياسى، اجتماعى و ايدئولوژيك در افزايش توانايىهاى يك دولت در ارائه دادههاى مناسب جهت تحقق اهداف و تأمين منافع ملى بسيار موثر است و نيز با قبول و باور اين نكته كه نبود يكپارچگى اجتماعى، انسجام ملى و وجود واگرايى در ميان گروههاىمختلف نژادى، قومى، مذهبى و ملى، موقعيت يك واحد سياسى را تا مرز به خطر افتادن استقلال آن به مخاطره مىاندازد. آن گاه اهميت وجود نهاد بسيج كه موجب وحدت ملى، افزايش مشاركت جويى مردم و در نتيجه بالا بردن توان تصميمگيرى نظام سياسى را به دنبال داشته باشد بيش از پيش معلوم و آشكار مىشود. نيروى مقاومت بسيج از ابتداى تشكيل تاكنون با چنين كاركردى انجام وظيفه كرده است.
سوم: گفتمانساز است. شكى نبايد كرد كه گفتمان بسيج همانا گفتمانىغالب و مسلط بر جامعه ايران بوده است. ايثارگرى، شهادت طلبى، تقدم منافع جمعى بر منافع فردى، مردم دارى، خدمتگذارى، عدالت خواهى، ولايت مدارى، دين باورى، توكل، توسل، دنياگريزى و آخرت خواهى از مولفههاى گفتمان بسيج بوده است. گسترش فرهنگ استقلال طلبى و مقابله با استكبار و حاكميت بيگانه، وامدار اين گفتمان است.
چهارم: انعطافپذير است. اين نهاد، متناسب با شرايط زمانى و مكانى و اقتضائات انقلاب عمل كرده است. در دفاع مقدس همزه وصل خطوط مقدم نبرد با عقبه آن يعنى مردم در اقصى نقاط كشور بوده است. در دوران سازندگى به همراه متخصصان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى بيش از 15 هزار پروژه بزرگ عمرانى، سدسازى، پل سازى و... احداث كرده است. در عرصه نوسازى معنوى، توسعه سياسى، عدالت خواهى و مبارزه با فساد، نقش بايستهاى داشته است. در حوادث غيرمترقبه چون سيل، زلزله و بلاياى طبيعى نقطه اتكاى ملت بوده است. با اين همه خدمات كه رمز پويايى و ماندگارى اين نهاد محسوب مىشود، اما بسيج نياز مبرم به آسيب شناسى و باز تعريف از وظايف و ماموريتهاى خود در وضعيت و موقعيت حساس كنونى كشور دارد. خوشبختانه با عنايت ويژه رهبر حكيم و فرزانه انقلاب اسلامى و تدابير فرماندهى سپاه پاسداران، امروز مسؤوليت عاليه بسيج با شخص فرماندهى كل سپاه است و اين فرصت بس بزرگى بر كارآمدتر شدن، افزايش ظرفيتهاى جديد، ارتقاى دانش و تجربه و آمادگى براى انجام مأموريتهاى محوله است.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 14:50 توسط
|