فلسفه، ماهيت و مأموريت بسيج

پنجم آذر ماه سالروز تشكيل نهاد بسيج به فرمان حضرت امام خمينى(ره) است و همين ايام بهانه‏اى شد تا بار ديگر نظرى بيندازيم به نقش و مسؤوليت‏هاى حياتى اين نهاد مردمى و انقلابى كه گستره آن را همه كسانى‏تشكيل مى‏دهند كه دل در گرو تحقق اهداف و آرمان‏هاى بلند امام راحل(ره) و عملى شدن شعارهاى نجات بخش انقلاب اسلامى دارند و در هر زمان با درك شرايط و موقعيت انقلاب و كشور از هيچ گونه خدمت و يارى‏رسانى به نظام و كشور دريغ نمى‏ورزند.
پنجم آذر ماه سالروز تشكيل نهاد بسيج به فرمان حضرت امام خمينى(ره) است و همين ايام بهانه‏اى شد تا بار ديگر نظرى بيندازيم به نقش و مسؤوليت‏هاى حياتى اين نهاد مردمى و انقلابى كه گستره آن را همه كسانى‏تشكيل مى‏دهند كه دل در گرو تحقق اهداف و آرمان‏هاى بلند امام راحل(ره) و عملى شدن شعارهاى نجات بخش انقلاب اسلامى دارند و در هر زمان با درك شرايط و موقعيت انقلاب و كشور از هيچ گونه خدمت و يارى‏رسانى به نظام و كشور دريغ نمى‏ورزند
بدون ترديد حيثيت امروز نظام اسلامى، مديون بسيج و حضور همه جانبه شيردلان بسيجى در عرصه‏هاى صيانت از آرمان‏هاى نظام اسلامى است. بسيجى كه به فرموده حضرت آيت الله خامنه‏اى فرمانده كل قوا «بسيج يك حقيقت است اما شبيه افسانه‏هاست. بسيج براى جوانان شورآفرين است، براى دوستان اميد آفرين و براى دشمنان بيم آفرين.»
بسيج در انديشه امام(ره)
 بسيج در لغت يعنى سامان، جهاد، آمادگى، عزم، تجهيزات و برگ سفر مهيا ساختن و نهاد بسيج، جذب، آموزش و سازماندهى و حفظ انسجام آحاد نيروها و امكانات مردمى و دولتى را به منظور آمادگى عمومى براى تأمين و توسعه ضرورت‏هاى ارزشى، ملى و انقلابى و نيز مقابله با هرگونه تهديد عليه اهداف، علايق و دستاوردهاى انقلاب اسلامى بر عهده دارد.
 اگر بخواهيم مفهوم بسيج و بسيجى را در ادبيات انقلاب اسلامى جستجو كنيم، چاره‏اى جز بيان مراد حضرت امام(ره) از بسيج و بسيجى نداريم. امام خمينى بسيج را اين گونه تعريف كرده‏اند «بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پر ثمرى است كه شكوفه‏هاى آن بوى بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مى‏دهد، بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامى‏است كه پيروانش بر گلدسته‏هاى رفيع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده‏اند. بسيج ميقات پا برهنگان معراج انديشه پاك اسلامى است كه تربيت يافتگان آن، نام و نشانى در گمنامى و بى‏نشانى گرفته‏اند.»
 مقام معظم رهبرى، عنوان بسيج را اين گونه ترسيم نموده‏اند: «بسيج عبارت است از تشكيلاتى كه در آن افراد متفرّق و تنها، به يك مجموعه عظيم و منسجم، به يك مجموعه آگاه و متعهد و بصير و بيناى به مسايل كشور و نياز ملت تبديل مى‏شوند. مجموعه‏اى كه دشمن را بيمناك و دوستان را اميدوار و خاطر جمع مى‏كند.»
فرهنگ بسيجى‏
 بسيج اگر چه يك تشكل بيست ميليونى است تا از توطئه‏ها جلوگيرى كند و نيروهايش مهيّاى فداكارى در راه اسلام و كشورند و جوانان اين تشكّل آماده‏اند در دل شب، نخوابند و استراحت نكنند تا مردم شهرها و روستاها در آرامش و امنيت باشند و گستره آن مجموعه‏اى از مردم را در بر مى‏گيرد و عرصه‏هاى فعاليت آن گسترده است، امّا آن چه كه اهميت دارد تفكر، فرهنگ و ارزش‏هاى بسيجى است كه مى‏تواند آحاد جامعه را از درون متحول كند و آنان را به رشد معنوى و اخلاقى برساند.
 فرهنگ بسيج، از ايثار، خلوص، هدف‏مندى، توكل، ساده زيستى و پرهيز از تجملات موج مى‏زند و در يك كلام فضايل و خصال خداپسندانه را ترويج مى‏دهد. اگر بناست انقلاب و نظام اسلامى از تهاجم دشمن مصون باشد، كشورى آزاد و مستقل داشته باشيم و در جهت امنيت ملى، توسعه فرهنگى و اقتصادى برنامه‏ريزى كنيم و جامعه را به سرافرازى و عزت برسانيم، بايد فرهنگ و مجموعه‏اى از باورها، بايدها و نبايدهاى بسيجى را در تار و پود جامعه، ريشه‏دار سازيم، در تمامى سطوح ادارى، علمى، فنى و اجتماعى همه بايد به خصوصيات بارز بيسجى مجهز و مسلح باشند و نمونه‏اى از يك عضو اين تشكل در فضيلت‏ها و درونى كردن ارزش‏ها باشند تا بتوانند زمينه‏هاى ترقى، رشد و تعالى خود و جامعه را فراهم سازند. اين فرهنگ، مشخصات و نمودهايى دارد كه شناخت آن‏ها، تصويرى روشن از بسيجى‏ها فراروى ما قرار مى‏دهد، برخى از اين ويژگى‏ها عبارتند از:
 1- شناخت ضرورت‏ها و مقتضيات زمان: انسان بايد بداند در چه شرايط و فضايى به‏سر مى‏برد و راه برون رفت از شرايط ايستا و راكد را هم بايد بداند، بسيجى با هوشيارى نسبت به رويدادها، تعقيب زنجيره‏اى حوادث و ژرف‏نگرى در رويدادها، در تمامى صحنه‏ها به ايفاى نقش پرداخت و به دليل اين بصيرت و شناخت، موضع‏گيرى‏هايش مناسب و درست بود به فرمايش حضرت على(ع) هر كس به زمان سياسى و اجتماعى خود آگاه باشد، تند بادهاى حوادث به او يورش نمى‏آورد: «العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس».
 2- اخلاص: صداقت در گفتار، رابطه با خدا، ارتباط با مردم و اخلاص در انگيزه‏ها، هدف‏ها و تلاش، با روح بسيجى عجين شده است كه بايد اين رايحه آرامش بخش به سوى جامعه سرايت يابد.
3- پرهيز از عافيت‏طلبى و سست عنصرى: بسيجى در تمامى تصميم‏هاى بزرگ، كارهاى خطير و سرنوشت ساز و بحران‏هايى كه جامعه را در معرض تهديد قرار مى‏دهد، حضورى فعال دارد، از مشكلات نمى‏هراسد و خطر را به جان مى‏خرد و با بهانه‏ها و دست آويزها به گريز و پرهيز و اختفا و عزلت پناه نمى‏برد. اصولاً كسى كه جان خود را به نور ايمان صيقل داده و از چشمه پر بهره قرآن و عترت جرعه‏ها نوشيده و هدف خويش را خالص نموده، از اين گونه رفتارها گريزان است و در تنگناهاى حوادث، حماسه مى‏آفريند و با توجيهات غلط و عافيت طلبانه به شدّت مخالف است.
 4- بصيرت و معرفت: بسيجى در برابر دشوارى‏ها، صبور است، در مسايل گوناگون درنگ مى‏كند، كارهايش با آگاهى و بينش ژرف توأم است، در موضع‏گيرى‏ها، دقت و سنجش دارد، از شتابزدگى مى‏پرهيزد و به جا و حساب شده و اصولى تصميم مى‏گيرد. او فراست و بصيرت را بر اثر پارسايى و پرهيزگارى و ارتباط با خدا به‏دست آورده است كه رسول اكرم(ص) مى‏فرمايند: «اتّقوا فراسة المؤمن لانّه ينظر بنور اللّه عزّ و جلّ؛ از فراست مؤمن بپرهيزيد زيرا با نور الهى به همه چيز مى‏نگرد.» بنابراين قدرت تشخيص بسيجى والا، فوق العاده و اثر بخش است.
 5 - بر محور قرآن و عترت: رسول اكرم(ص) فرموده‏اند: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلّوا ابداً و انّهما لن يفترقا»
 دقت در اين حديث معتبر و مستند اين اصل را ثابت مى‏كند كه اولاً اهل بيت و قرآن با هم پيوندى استوار دارند و ثانياً اين دو تا روز رستاخيز با هم هستند و قول و فعل عترت نبى‏اكرم(ص) همچون قرآن از خطا و اشتباه مصون بوده و حجت محسوب مى‏گردند. بر همين اساس بسيجى هم پيرو قرآن و رسول اكرم است و نظرات آنان را به مرحله اجرا در مى‏آورد. پيوند دائمى با اين دو ثقل، آدمى را از لغزش‏ها، انحرافات، گروه‏گرايى، جناح بازى و حزب گرايى‏هاى بيهوده، مصون مى‏نمايد. بسيجى هركجا باشد ولايى مى‏انديشد، عمل مى‏كند و مطابق با آرمان‏هاى حاكميت الهى و قرآنى، پيش مى‏رود
ويژگى‏هاى تفكر بسيجى‏
 شناخت بسيجى در وضعيت كنونى و آينده از ضروريات بزرگى است كه در سرنوشت سامان دادن به كشور، ترويج اسلام ناب و تداوم راه مقدس انقلاب و امام راحل (سلام الله عليه) نقش تعيين كننده دارد. ملاك و مبنا براى معرفت بسيجى، تفكر بسيجى است كه ما را مى‏تواند به گوشه‏هايى از حيات معنوى او رهنمون و ماهيت و شخصيت واقعى اين انسان معنوى و الهى را براى ما روشن سازد.
1- بسيجى: «بسيجى» از جمله واژه‏هايى است كه به لطف انفاس قدسى امام، تنها در لغتنامه و دايره المعارف انقلاب اسلامى يافت مى‏شود. «بسيجى» فرد عاشق سر از پا نشناخته‏اى است كه لحظه لحظه زندگى خويش را وقف اسلام و قرآن و ولايت و انقلاب اسلامى كرده است. او مطيع اوامر «ولى فقيه» زمان است؛ بر دشمن مى‏تازد و امان از او مى‏برد؛ «پارساى» شب است و «شير» روز؛ هدف غايى بسيار والاى بسيجى او را در جايگاهى بس مقدس قرار داده است.
 يك چريك يا يك پارتيزان براى جنگ خود عليه دشمن هدف عالى دارد. او مى‏جنگد تا كشور و مردمش را از تجاوز دشمن و از يوغ استعمارگر نجات دهد. اين به نوبه خود هدفى عالى است؛ اما در اين راه چيز ديگرى نيست. آخرش همين است و بس. اما بسيجى مى‏جنگد چون به واسطه ولى فقيه زمان خود، مطيع اوامر الهى است؛ يعنى مى‏جنگد چون دستور خداوند، جهاد است و صلح مى‏كند چون اراده خدا بر آن قرار دارد. اين است كه به بسيجى روح و نشاط مى‏دهد و او را تا رديف اولياى الهى ارتقا مى‏بخشد. همين درجه از عبوديت و بندگى است كه آن يار سفر كرده را به وجد مى‏آورد تا آنجا كه بسيجى را فرزند خود مى‏خواند و با آن درجه از خلوصى كه در وجود مباركش سراغ داريم، برانگيخته شدن در روز محشر را با فرزندان بسيجى‏اش از خدا مى‏خواهد. بدين ترتيب معلوم مى‏شود كه بسيجى مفهومى كلى‏تر از رزمنده است چرا كه مراتب بندگى فقط در جنگ نيست كه تبلور مى‏يابد بلكه در تمام شئون زندگى بشرى عينيت دارد. بسيجى كسى است كه در هيچ يك از دسته‏بندى‏هاى مادى و متعارف قرار نمى‏گيرد. نه متعلق به حزب است و نه متعلق به زمان، مكان، طايفه، صنف بخصوصى و نه هر دسته‏بندى ديگر. زيرا بسيجى يار امام است و بسيجى‏عبد خداست و انسانى از تبار ابراهيم (عليه السلام) كه اسماعيل وار، مصمم و عاشقانه به مسلخ عشق مى‏رود؛ راه حق مى‏جويد و سالك هميشه كوى دوست است.
 2- تفكر بسيجى و ويژگى‏هاى آن: اين واژه مقدس كه اولين بار از پرتو كلام نورانى امام راحل تجلى يافت، به يك معنا همان انديشه و اعتقادى است كه شريف‏ترين فرزندان امام، آن را آگاهانه برگزيدند و تمام فكر و خلق و خوى و عمل خود را با آن ميزان، تنظيم كردند تا آنجا كه انسان‏هاى ديگرى شدند با رايحه‏اى ولايى و صبغه‏اى الهى و جلوه‏اى قرآنى و به معناى ديگر تفكر بسيجى به تمام و كمال، همان انديشه و اعتقاد كامل به اسلام ناب محمدى(صلى الله عليه و آله) است يعنى بى اسلام ناب، بسيجى نتوان شد و بى تفكر بسيجى، اسلام، اسلام محمدى نخواهد بود. بنابراين تفكر بسيجى، تعبيرى بديع از مكتب اسلام و آيين الهى تشيع است. اين تفكر ويژگى‏هايى دارد كه همان شاخصه‏هاى اسلام ناب محمدى(صلى الله عليه و آله) و شاخصه‏هاى اسلام علوى و اسلام زهرايى و اسلام عاشورايى حسينى و زينبى است.
بهترين تعبير:
 امام خمينى(سلام الله عليه) احياگر اسلام ناب محمدى (صلى الله عليه وآله) و پايه‏گذار و معلم مكتب «تفكر بسيجى» در عصر ما بزرگترين تفسير را از بسيج و تفكر بسيجى، ارائه مى‏فرمايد: «من... از خدا مى خواهم كه با بسيجيانم محشور گرداند، چرا كه در دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجى‏ام». با اين تعبير امام راحل هم بسيجى و تفكر بسيجى را تا اعلا درجه ستود زيرا به بسيجى بودن افتخار كرد و هم به رهروان آموخت كه تفكر بسيجى چيست و اسوه بسيجى كيست.
 از بركات نهضت عظيم و مقدس اسلامى به رهبرى حضرت امام راحل حضور هرچند كوتاه مدت ولى موثر و همه جانبه تفكر امام راحل در همه صحنه‏هاى حيات امت اسلامى بويژه در مهمترين حادثه انقلاب اسلامى يعنى دفاع مقدس بود. اين حضور كه از پشتوانه گرانبها از عالى‏ترين درجات ايمان و عمل صالح برخوردار بود در كوتاه‏ترين مدت منشاء چنان تحولات شگرفى در ميان رهروان شد كه حتى گاهى راه باور را بر همرهان دشوار مى‏كرد و رنگ و بوى افسانه به خود مى‏گرفت، اما عاقبت دشمنان هم دريافتند كه تفكر بسيجى آن گونه كه امام راحل پايه‏گذارى كرد، كيميايى است كه حتى افسانه‏ها را در وادى واقعيت به مبارزه مى‏طلبد. تفكر بسيجى آن چنان حقانيت اصحاب كربلارا به نمايش گذاشت كه ديگر هيچ منكرى نتواند شائبه مبالغه در داستان فداكاران كربلا را به دل راه دهد. تفكر بسيجى با اوصاف اعجاب آورش چيزى نيست جز برنامه بى‏نظير توحيد و عدالتخواهى و شاخصه‏هاى آن چنين است:
شاخصه هاي تفكر بسيجي:
1- پيوند و بيعت با ولايت: از حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) و حضرت على(عليه السلام) تا حضرت مهدى(عج) و در زمان غيبت با ولايت فقيه.
 2- ايمان و اخلاص: تفكر بسيجى بيش از هر چيز بر ايمان خالص و محض به غيب مبتنى است؛ ايمان به الله با همه اسما و اوصاف جمال و جلالش بدون ذره‏اى ترديد يا شرك.
 3- حريت در عبوديت: در اين مكتب، بندگى نه از روى طمع و نه از روى‏خوف بلكه از روى آزادگى و عشق به معبود است؛ همان گونه كه اميرمومنان(ع) در وصف خويش بيان فرمود، لذا بسيجى بنده رب است نه بنده زر و زور؛ چه او شرافتمندتر از اين است كه غير از اين باشد.
 4- اطاعت آگاهانه: از آنجا كه بسيج در اصل خود تبلور آيه شريفه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» (نساء 59) است، بدون ترديد اطاعت و فرمانبردارى آگاهانه در تفكر بسيجى جايگاه منحصر به فردى را به خود اختصاص مى‏دهد زيرا در تفكر بسيجى، عنايت نهايى براى انسان، كسب رضايت معبود است و چنين غايتى جز با فرمانبردارى مطلق از اوامر الهى كه همانا عمل به تكليف معين شده از سوى امام و ولى فقيه در زمان غيبت است، حاصل نمى‏شود.
 اطاعت از فرماندهى از بديهى‏ترين ويژگى‏ها و آشناترين شاخصه‏هاى رزمندگان است كه يك روز نداى هل من ناصر حسين زمانه را با ترك مال و منال و جاه و مقام و درس و مدرسه پاسخ دادند و روز ديگر جام زهر پذيرش قطعنامه را به امر فرمانده عزيزشان بر خويش گوارا كردند و سپس بلافاصله براى خرد كردن دندان تهاجم خائنان منافق و صدام پليد «مرصاد» را آفريدند و ثابت كردند آن كس كه بسيجى است چون موم در دست فرمانده به‏حق خود نرم و انعطاف پذير است و انعطاف پذيرى در برابر فرمان حق، خصلت خاص همه صاحبان تفكر بسيجى است.
 5- عدالتخواهى: از مهمترين ويژگى‏هاى تفكر بسيجى عدالتخواهى همه جانبه است در همه ابعاد اجتماعى، حقوقى، اقتصادى، سياسى و اخلاقى.
 بسيجى تفسير عدالت حضرت على(عليه السلام) است كه به قيمت تمام جهان، حاضر نيست به قدر گرفتن پوست جويى از دهان مورچه‏اى به كسى ستم كند اگرچه آن كس دشمن او باشد.
 بسيجيان به حكم «كونوا قوامين لله شهداء بالقسط...» (مائده، 8) قائمان به قسط هستند و بدكارى هيچ قومى آن‏ها را به ستمكارى نمى‏كشاند. خوددارى رزمندگان ما از مقابله به مثل با جنايات صدام عليه مردم از همين تعهد ناشى مى‏شد.
 6- ظلم ستيزى: بسيجى مصداق فرياد عادل‏ترين مظلوم و مظلوم‏ترين عادل خلقت يعنى فرياد «كونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا» اميرمومنان (عليه السلام) است. بسيجى فرمانبردار امامى است كه فرمود: «ما تا آخر در كنار مظلومان جهان مى‏ايستيم و با ظالم مى‏جنگيم» يعنى ما تا فناى فتنه در جهان مجاهده مى‏كنيم (انفال، 39) و در ميدان مبارزه با ظلم، لبه تيز شمشير خود را متوجه ريشه همه مظاهر فرهنگى، حقوقى، اقتصادى، سياسى و اجتماعى ستمگران مى‏كنيم و تا قطع تمامى آن ريشه‏هاى متعفن از پا نخواهيم نشست.
 7- شهادت‏طلبى عاشقانه: اشتياق غرقه شدن در خون خود همواره بزرگترين آرزوى اولياى الهى بوده است و «فزت و رب الكعبه» زبان حال همه عاشورائيانى است كه يك عمر استغاثه براى توفيق شهادت در راه خدا را پيشه خود مى‏ساختند و در انتظار آن بيتابانه لحظه شمارى مى‏كرده‏اند.
 داستان پيشى گرفتن اصحاب امام حسين(عليه السلام) در ميدان كربلا و رزمندگان ما در ايام دفاع مقدس علاوه بر اثبات اين حقيقت شگرف، گوياى اوج از خودگذشتگى و كمالى است كه از آشكارترين ويژگى‏هاى تفكر بسيجى است.
 8- ايثارگرى كريمانه: هرچند ايمان خالص به غيب، اين باور را كه انسان هرچه را در اين دنياى مادى در راه خداوند از دست بدهد در واقع حقيقت آن را در اعلا مرتبه‏اش به دست آورده است، در تفكر بسيجى، ايثارگرى معناى گسترده‏ترى دارد و آن از خودگذشتگى است به تمام معنا. همه چيز براى رضاى خداوند در طبق اخلاص گذاشته مى‏شود.
 چنين تفكرى انسان را تا آن اندازه متعالى مى‏كند كه حاضر مى‏شود در گمنام‏ترين وضعيت دنيوى، در اوج بى‏توقعى و وارستگى از همه چيز خود بگذرد و چون امام حسين(عليه السلام) با زمزمه «رضا برضاك» پاى در ميدانى مى‏گذارد كه در نظر خلايق چيزى جز دام بلا و مصائب نيست. 
 9- زهد و قناعت: پس از روشن شدن ارتباط عميق ايثارگرى با تفكر بسيجى‏ديگر نمى‏توان آن را منهاى زهد و قناعت تصور كرد زيرا اساس اين تفكر بر چيزى است كه حتى سايه رفاه طلبى، راحت طلبى، شكمبارگى، اسراف، تبذير، تجمل پرستى و دنيادوستى در قاموس آن راه ندارد.
 تفكر بسيجى اين است كه كوله‏بار زهدى على وار، توشه‏اى از ساده‏ترين طعام‏ها و سرپناهى از بى‏تجمل‏ترين بناها و پوشاكى از مردمى‏ترين پوشش‏ها را به همراه دارد.
 بسيجى هنوز تصوير خانه گلى امام على (عليه السلام) و اتاق كوچك امام خمينى(ره) و حسينيه بى‏تجمل جماران را بر لوح دل خويش دارد و مى‏داند كه تفكر بسيجى يعنى عزم راسخ مبارزه و اين عزم همان طور كه امام بسيجيان فرمودند با رفاه طلبى و راحت طلبى هرگز سرسازش ندارد. 
 10- تواضع و صميميت: اصولا آنچه بوى تكبر و خودبينى مى‏دهد هزاران سال از فرهنگ متعالى بسيج و تفكر بسيجى فاصله دارد زيرا بسيجى پيش از هر چيز همه سدهاى منيت و خودبينى را در هم شكسته است او در ميان اسماى الهى محو و در ميان بندگان خدا ناشناس است. او علو و مرتبت را از آن خدا مى‏بيند و اسوه‏اى دارد كه هرگاه تازه واردى بر جمع او و يارانش وارد مى‏شد، نمى‏توانست بدون راهنمايى ياران ديگر او را از ديگران بازشناسد (سنن النبى علامه طباطبايى) او سردار رشيدى چون مالك اشتر داشته است كه از شدت تواضع،جاهلان بر او جسارت مى‏كردند و او با كرامت آنان را دعاكرد.
 او امامى دارد كه وقتى استقبال كنندگان لجام اسب او را كشيدند و در ركاب او دويدند به خشم آمد و بر آنان خروشيد كه اين رسم نه شايسته اميرمومنان است كه خود مشى اهل ايمان را مشى تواضع مى‏داند.
 او امامى دارد كه دعوت فقرا را به صرف غذايى از آب استخوان پخته مى‏پزد و پيامبرى دارد كه چون بردگان، متواضعانه مشى مى‏كند و همچون آنان طعام صرف مى‏كند و همچون آنان جلوس مى‏كند در حالى كه عزيزترين و شريف‏ترين است نزد خداى (نهج البلاغه، خطبه 159، فراز 22.) خود او آنگاه كه در كنار زيردستان خود بر پشت وانت سوار مى‏شود و ديگران را بر جاى بهتر مى‏نشاند مى‏خواهد بگويد كه من پرچمدار تفكر بسيجى‏ام؛ تفكر آن پيامبرى كه در زمان رواج رفتارهاى اشرافگرانه و استكبارى سفيانيان در اوج عزت و اقتدار بر استر يا چارپايى بدون زين و پالان سفر مى‏كرد (سنن النبى علامه طباطبايى.) بر بوريايى مى‏آرميد و پياده مسافتهاى طولانى‏كوچه‏هاى مدينه را طى مى‏كرد و همه اين‏ها در حالى بود كه حتى جبرئيل شايسته همراهى او تا «قاب قوسين او ادنى»(النجم، 9) نبود. نداى «ولاتمش فى‏الارض مرحا انك لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا»(اسرا، 37) آويزه گوش اوست تا مجمع ياران و اهل ايمان را مقرون صفا و صميميت كند و بوستان دين را بارورتر سازد.
 11- شجاعت و دلاورى: حركت شجاعانه پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله) در صفوف مقدم نبرد با دشمنان، مبارزه يك تنه حضرت امير(عليه السلام) با قوى‏ترين پهلوان عصر خويش آنجا كه يك ضربت او بر همه عبادات جن و انس برترى يافت و ايستادگى شجاعانه مظلومان كربلادر برابر سپاه بى‏شمار قساوت پيشگان يزيدى همه و همه برگ‏هاى زرينى از پرونده درخشان شجاعت‏هاى اعجاب‏انگيز تربيت شدگان مكتب اسلام ناب يعنى تفكر بسيجى است. نبرد تن با تانك، نبرد نوجوانان دريادل بسيجى با رزم‏ديده‏ترين فرماندهان دشمن و نبرد پابرهنگان جانباخته با ميدان‏هاى بى‏ترحم مين و انفجار، پيشروى به قلب دشمن زيرباران آتش دشمن و بالاخره نبرد بدن با فولاد و آتش، جملگى آثار انكارناشدنى تحولى هستند كه تفكر بسيجى در همه معيارهاى محاسباتى انسان مومن پديد آورد.
 سرگذشت فرماندهان شهيد كه به مانند ستارگان درخشانى، آسمان مصفاى انقلاب اسلامى را منور كرده‏اند، گواهان صادق اين حقيقتند كه تفكر بسيجى محرك مقدسى است كه همواره بهترين‏ها را مشتاقانه به سوى‏سهمگين‏ترين ميدان‏هاى مبارزه و نبرد سوق مى‏دهد. شهيدان گرانقدرى نظير چمران، خرازى، حاج همت، باقرى، باكرى‏ها، ميثمى، چراغى، كريمى، بروجردى، شفيع زاده، زين الدين و... الواح زرين دفتر عشق و شهادت و مكتب تفكر بسيجى هستند.
 12- صلابت و كوبندگى: تفكر بسيجى آنگاه كه دفاع از كيان اسلام و عزت مسلمين و حقوق مستضعفين در ميان باشد، صيقل دهنده شمشير عدالتجو و ظلم ستيز رزمندگان و استحكام بخش گام‏هاى استوار همراهان و ياران رسول الله خواهد بود. چه اينان در كنار رسول الله(صلى الله عليه و آله) اشداء على الكفار (فتح، 21) هستند و نامشان چون نام مولايشان لرزه بر اندام منحرفان و مفسدان مى‏اندازد.
 اينان احياگر خاطره رشادت‏هاى اميرمومنان و فرمانده دلاورش مالك و فرزند شهيدش عباس علمدار هستند و اينان كسانى بودند كه يك تكبير آنان شيرازه سپاه دشمن را از هم مى‏گسيخت و گروه گروه از آنان را ذليلانه به شكست و اسارت وا مى‏داشت.
 اينان فرزندان خمينى(رحمه الله) بودند كه چون ابراهيم با نداى تكبير، بت‏هاى شرق و غرب را در هم كوبيدند و مستكبران را به عجز و ذلت كشاند.
 13- ابتكار و خلاقيت: طراحى خندق در نبرد احزاب، آنگاه كه جمعيت مومنان در محاصره سهمگين كفار و مشركين قرار داشتند، نشان داد كه عنايت الهى چگونه اذهان اهل ايمان را به نور خود پويا مى‏كند و البته اين امر بديهى است. او خود وعده فرمود: «ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا». (انفال، 29) او كه به اهل تقوا شناخت عالى از همه رموز خلقت مى‏دهد، طبيعى است كه كشف رموز جهان مادى در چنين مكتبى براى اهل ايمان و تقوا بسيار پيش پا افتاده خواهد بود.
 تفكر بسيجى ذهن را چنان صيقل مى‏دهد كه پرده‏هاى غيب را كنار مى‏زند. حال چگونه در وادى روابط و حوادث مادى چيزى بر صاحب اين تفكر مى‏تواند پوشيده بماند. اقدامات شگفت آور امام بسيجيان در مقاطع مختلف انقلاب اسلامى و دفاع مقدس و نيز صدها نمونه استثنايى از ابتكارات رزمندگان اسلام در صحنه‏هاى دفاع مقدس، حقايقى است كه نشانگر شكوفايى استعداد ابتكار و خلاقيت در مومنان است.
 14- شاخصه‏هاى ديگر نظير عزت نفس، گمنامى و دورى از شهرت طلبى، مديريت و تدبير شايسته، غيرت و جوانمردى، تعهد و وفادارى، صبر و پايدارى، ترحم و نوع دوستى حتى با دشمنان، عبادت و استغاثه به درگاه خداوند، تكبر در برابر استكبار و... نيز همگى درفرهنگ و تفكر بسيجى از درخشندگى خاصى برخوردارند كه به جهت رعايت اختصار از بيان آن‏ها پرهيز مى‏شود.
مهمترين مأموريت‏هاى بسيج‏
 1) مقابله با استكبار: در رأس مأموريت‏هاى بسيج، ستيز با جهانخواران و به ويژه دشمن اصلى اين انقلاب، آمريكاست. در يكى از پيام‏هاى امام(ره) به مناسب هفته بسيج در تاريخ 2 آذر 1367 مى‏خوانيم: من مجدداً به همه ملت بزرگوار ايران و مسؤولان عرض مى‏كنم چه در جنگ و چه در صلح، بزرگ‏ترين ساده انديشى اين است كه تصور كنيم جهانخواران خصوصاً آمريكا و شوروى از ما و اسلام عزيز دست برداشته‏اند؛ لحظه‏اى نبايد از كيد دشمنان غافل بمانيم. در نهاد و سرشت آمريكا كينه و دشمنى با اسلام ناب محمدى - صلى الله عليه و آله و سلم - موج مى‏زند. در ادامه براى مقابله با آنان مى‏فرمايد: خلاصه كلام اگر بر كشورى نواى دلنشين تفكر بسيجى طنين انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد و الا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند.
 بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد.
 2) قيام در مقابل انحرافات: «اكنون كه به حمدالله تعالى دانشگاه از چنگال جنايت كاران خارج شده و بر ملت و دولت جمهورى اسلامى است در همه اعصار كه نگذارند عناصر فاسد داراى مكتب‏هاى انحرافى يا گرايش به غرب و شرق در دانش‏سراها و دانشگاه‏ها و ساير مراكز تعليم و تربيت نفوذ كنند و از قدم اول جلوگيرى نمايند تا مشكل پيش نيايد و اختيار از دست نرود و وصيت اينجانب به جوانان عزيز دانشگاه‏ها و دبيرستان‏ها آن است كه خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قيام نمايند تا استقلال و آزادى‏خود و كشور و ملت خودشان مصون باشد».
 3) تحمل صبر و مبارزه علمى و عملى: «من در اينجا به جوانان عزيز كشورمان به اين سرمايه‏ها و ذخيره‏هاى عظيم الهى و به اين گل‏هاى معطر و نو شكفته جهان اسلام سفارش مى‏كنم كه قدر و قيمت لحظات شيرين زندگى خود را بدانيد و خودتان را براى مبارزه علمى و عملى بزرگ تا رسيدن به اهداف عالى انقلاب اسلامى آماده كنيد... مبارزه علمى براى‏جوانان زنده كردن روح جستجو و كشف واقعيت‏ها و حقيقت‏هاست، و اما مبارزه عملى آنان در بهترين صحنه‏هاى زندگى و جهاد شهادت شكل گرفته است.»
 4) تعليم و تربيت جوانان در جهت پاسدارى از اصول و اهداف انقلاب و نظام: «... بسيجيان در تعليم و تربيت جوانان و نوجوانان مساعى جميله خود را روز افزون كنند».
رمز ماندگارى بسيج‏
 در ميان نهادهاى تشكيل شده پس از پيروزى انقلاب اسلامى، بسيج نخستين نهادى است كه نسبت آن با انقلاب اسلامى درهم تنيده است و با ويژگى‏هايى كه از خود بروز داده است، با گذر زمان بر محبوبيت آن افزوده و نياز به آن همواره در نزد مسؤولان و آحاد افراد كشور محسوس بوده است.اما به راستى رمز پويايى بسيج در چه عواملى نهفته است؟
 اول: آن كه نهادى مردمى و ملى است. بسيج برخاسته از متن مردم است. بيش از 14 ميليون نفر از جمعيت كشور رسما عضو آن هستند. به عبارت ديگر فراگيرترين نهاد مردمى است؛ از آن حيث كه دربرگيرنده خصوصيات روانى و خلقى مشترك افراد يك كشور است. تجلى از روحيه ملى جامعه ايران محسوب مى‏شود و بالاخره از آنجا كه ترجمان واكنش مردم يك سرزمين در برابر موفقيت‏هاى دور از انتظار و نيز عكس العمل و واكنش آنان در برابر تهاجم بيگانگان و به خطر افتادن تماميت ارضى و استقلال كشور است، نهاد ملى و مردمى است.
 دوم: نهادى مشاركت جو و منسجم كننده است. ازجمله ويژگى‏هاى يك انقلاب موفق در تاريخ انقلاب‏هاى جهان، وجود نهادى بسيج گرا، مشاركت جو و منسجم كننده بوده است. اگر بپذيريم همگرايى سياسى، اجتماعى و ايدئولوژيك در افزايش توانايى‏هاى يك دولت در ارائه داده‏هاى مناسب جهت تحقق اهداف و تأمين منافع ملى بسيار موثر است و نيز با قبول و باور اين نكته كه نبود يكپارچگى اجتماعى، انسجام ملى و وجود واگرايى در ميان گروه‏هاى‏مختلف نژادى، قومى، مذهبى و ملى، موقعيت يك واحد سياسى را تا مرز به خطر افتادن استقلال آن به مخاطره مى‏اندازد. آن گاه اهميت وجود نهاد بسيج كه موجب وحدت ملى، افزايش مشاركت جويى مردم و در نتيجه بالا بردن توان تصميم‏گيرى نظام سياسى را به دنبال داشته باشد بيش از پيش معلوم و آشكار مى‏شود. نيروى مقاومت بسيج از ابتداى تشكيل تاكنون با چنين كاركردى انجام وظيفه كرده است.
 سوم: گفتمان‏ساز است. شكى نبايد كرد كه گفتمان بسيج همانا گفتمانى‏غالب و مسلط بر جامعه ايران بوده است. ايثارگرى، شهادت طلبى، تقدم منافع جمعى بر منافع فردى، مردم دارى، خدمت‏گذارى، عدالت خواهى، ولايت مدارى، دين باورى، توكل، توسل، دنياگريزى و آخرت خواهى از مولفه‏هاى گفتمان بسيج بوده است. گسترش فرهنگ استقلال طلبى و مقابله با استكبار و حاكميت بيگانه، وامدار اين گفتمان است.
 چهارم: انعطاف‏پذير است. اين نهاد، متناسب با شرايط زمانى و مكانى و اقتضائات انقلاب عمل كرده است. در دفاع مقدس همزه وصل خطوط مقدم نبرد با عقبه آن يعنى مردم در اقصى نقاط كشور بوده است. در دوران سازندگى به همراه متخصصان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى بيش از 15 هزار پروژه بزرگ عمرانى، سدسازى، پل سازى و... احداث كرده است. در عرصه نوسازى معنوى، توسعه سياسى، عدالت خواهى و مبارزه با فساد، نقش بايسته‏اى داشته است. در حوادث غيرمترقبه چون سيل، زلزله و بلاياى طبيعى نقطه اتكاى ملت بوده است. با اين همه خدمات كه رمز پويايى و ماندگارى اين نهاد محسوب مى‏شود، اما بسيج نياز مبرم به آسيب شناسى و باز تعريف از وظايف و ماموريت‏هاى خود در وضعيت و موقعيت حساس كنونى كشور دارد. خوشبختانه با عنايت ويژه رهبر حكيم و فرزانه انقلاب اسلامى و تدابير فرماندهى سپاه پاسداران، امروز مسؤوليت عاليه بسيج با شخص فرماندهى كل سپاه است و اين فرصت بس بزرگى بر كارآمدتر شدن، افزايش ظرفيت‏هاى جديد، ارتقاى دانش و تجربه و آمادگى براى انجام مأموريتهاى محوله است.