انقلاب

آرماني‌ترين شعار انقلاب اسلامي / استقلال ، آزادي ، جمهوري اسلامي
/به مناسبت ‪۲۲‬بهمن ماه-روز"انقلاب اسلامي،استقلال،آزادي،جمهوري اسلامي"/ پيروزي شكوهمندانقلاب اسلامي در اواخر قرن بيستم كه با عدالت گستري، معنويت خواهي، استقلال وآزادي طلبي ملت ايران همراه بود، يكبار ديگر نقشه هاي استكبار جهاني را كه وقوع چنين پديده ارزشي و معنوي را پيش بيني نمي‌كرد، نقش برآب كرد و برگ زرين ديگري را در تاريخ
مبارزات آزادي خواهان در جهان به ثبت رسانيد.
آرماني‌ترين و اصلي‌ترين شعار انقلاب اسلامي ايران كه در ارتباط مستقيم با هدف " مبارزات آزادي خواهانه ملت ايران " بود ، شعار " استقلال ، آزادي ، جمهوري اسلامي " بود كه در طلوع اين پيروزي ، طنين انداز هر كوي و برزن شد.
در حقيقت "استقلال " و "آزادي " جزو محوري‌ترين شعارهاي ملت ايران در دوران مبارزه با طاغوت زمان و براي دستيابي به اهداف الهي و استقرار جمهوري اسلامي به شمار مي‌رفت.
اين شعار راهبردي آنگاه معنا و ارزش واقعي خود را پيدا كرد كه در چارچوب جمهوري اسلامي ، معنا و تفسير شد و جامه ي عمل پوشيد.
چه بسا كه استقلال بدون آزادي و بدون ظهور اراده ي مردم ، دوام نخواهد يافت و آزادي بدون استقلال ، جز بردگي ، دست نشاندگي و سلب آزادي ، معنا و مفهوم ديگري نخواهد داشت و اين دو اصل محوري ، وقتي به اساسي‌ترين خواست ملت مسلمان ايران ، يعني جمهوري اسلامي پيوند مي خورند، لزوما معنا و مفهوم خاص خود را پيدا مي‌كنند.

نظامي با دو ويژگي "جمهوريت " و"اسلاميت "از يك سو متكي است برخواست عمومي جامعه ي اسلامي و اراده ي ملتي مسلمان و متعهد كه جز به اسلام نمي انديشد و داعيه ديگري ندارد و از سوي ديگر، برخاسته از عمق اعتقادات اسلامي ، احكام شريعت و در چارچوب ارزشهاي ديني است و هر خواستي را خارج از اين ويژگي، بيرون از فلسفه وجودي خود مي‌شمارد.
خروج از سلطه و اراده بيگانه و حاكميت اراده ملت در تعيين سرنوشت و اداره كشور، چيزي است كه "استقلال " در مفهوم سياسي آن به دست مي‌دهد و وجهه اصلي سياست خارجي نظام را ترسيم مي‌كند،اما ترديدي نيست كه ما "آزادي " را در سايه ي استقلال كشور و نظام مي‌جوييم و استقلال چيزي نيست جز صورت بيروني آزادي در نگاه به بيگانگان.
ملتي در درون خود آزاد است كه از استقلال كامل برخوردار باشد و كشوري مي‌تواند مستقل بماند كه بتواند بر ارزشهاي موجود و فرهنگ ملت خود و اراده ي آنان تكيه كند.
استقلال بدون آزادي ، چيزي جز استبداد نخواهد بود و " من استبد براصيه هلك " (نهج البلاغه) و آزادي بدون استقلال و به تعبير زيبا و گوياي حضرت امام خميني (ره) ، "آزادي وارداتي" جز بردگي و هضم شدن در نظام سلطه و سيطره ي استكبار جهاني نخواهد بود.
و هر دو اينها يعني استقلال و آزادي ، از دستاوردهاي بزرگ انقلاب اسلامي است كه مردم مسلمان در شكلي نظام يافته و در قالب " جمهوري اسلامي " از فرداي پيروزي انقلاب ، آنها را در دستان پرتوان خويش گرفته اند، بر ديوار استوار استقلال تكيه زده‌اند و بر روي آزادي چهره گشوده و لبخند زده اند.
در اساس ،انقلاب اسلامي ،انقلاب فرهنگي است و تحول فرهنگي از روح و جان آزاد انسانها آغاز مي‌شود. از همين نقطه است كه معنويت معنا پيدا مي‌كند.

انقلاب اسلامي ايران ،انقلاب براي آزادي ، معنويت و ارتقاي فرهنگ و اخلاق بود و نظام جمهوري اسلامي ، شكل نهادينه حكومتي انساني - اسلامي با محوريت عدالت است . حكومت مردم بر مردم در قالب اصول اسلامي با محوريت عدالت و بر پايه هاي معنويت و اخلاق ، آرمان ملت ايران است كه از بيست و دوم بهمن ‪۱۳۵۷‬مصمم به تحقق آن شده است .
انديشه اسلامي با به چالش كشيدن انديشه هاي مادي گرايانه حاكم بر جوامع آن روز و با اعتقاد به ضرورت تعليم و تربيت انسان ،
متفكران و انديشمندان مسلماني را تربيت كرد كه هم اكنون بشريت ، وامدار تلاش هاي معرفت افزاي آنهاست.
اكنون كه دهه سوم پيروزي انقلاب اسلامي را پشت سر مي‌گذاريم ،
بحران‌ها و چالش هاي اساسي را يكي پس از ديگري برطرف نموده و
ظرفيت سازي مناسب را براي استفاده از فرصت‌ها فراهم آورده‌ايم .
در سالهاي گذشته ايثارگري ، فداكاري و از خودگذشتگي ملت قهرمان ايران صرف حفظ استقلال ، آزادي و تثبيت جمهوري اسلامي شد تا توطئه ها و برنامه هاي استعماري چپاولگران جهاني و در راس آنها آمريكا ناكام بماند و حكومت اسلامي برآمده از ارزش هاي الهي و انساني ، بتواند افكار منحط قدرت محور غرب و شرق را به چالش بكشد و براي خود فضايي آرمان گرايانه ، معنويت خواهانه و مستقلانه در انديشه و عمل
ترسيم نمايد.
دانشجويان ما در اوج خفقان نظام شاهنشاهي و رژيم پهلوي ، عالي‌ترين جلوه هاي مبارزه و ازخودگذشتگي را همگام با ملت ايران به نمايش گذاشتند و توانستند دانشگاه را از ركود و واپس گرايي نجات داده و به سوي آزادي ، استقلال و دينداري به پيش ببرند.
دانشجويان ما در مبارزات قبل از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي وهشت سال دفاع مقدس در صف اول مبارزه و جهاد عليه مستكبران و متجاوزان همگام با ديگر مردم آزادي خواه و معنويت طلب كشور عزيزمان ايران حماسه هاي بي‌نظيري را خلق كرده و نام و ياد خود را در تاريخ
آزادي خواهان اين مرز و بوم به ثبت رساندند.
سالهاي آخرين دهه سوم با ظهور و بروز فناوري هاي بومي پيشرفته جوانان هوشمند و دانشگاهي اين مرز و بوم همراه شد كه يكي از مهمترين آنها دستيابي به فناوري صلح آميز انرژي هسته اي است.
امروز فتح قله هاي عظيم و بزرگ علمي و فرهنگي و صدور ارزش هاي فرهنگي - علمي و سياسي ، هويت اسلامي و ايراني بعنوان الگويي ممتاز براي جهانيان بايستي سرلوحه برنامه‌ها و اقدام هاي نهادهاي علمي و فرهنگي و به ويژه نظام آموزش عالي كشور و دانشگاهها قرار گيرد.
همواره نقش و تاثير شگرف دانشجويان در حفظ ارزشها و مباني فرهنگ عميق اسلامي و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران از اهميت و جايگاه بالايي برخوردار بوده است و اكنون نيز بايد با تعهد نسبت به حفظ آرمانها و معارف عميق ارزشي كه حاصل خون هزاران شهيد بوده و تقويت
و تعميق حس خود اتكايي در راستاي ارتقاي هويت ملي و ديني و دفاع منطقي از آخرين و پيشرفته‌ترين دستاوردهاي علمي و معرفتي در تحقق تمدن جاويد اسلامي و ايراني ، وجهه همت و تلاش خود را به كار گيرد.
گراميداشت هر واقعه اي به جز مرور اهداف و آرمان هاي آن واقعه، پرداختن به ثمرات آن نيز هست همچنانكه با گرامي داشت پيروزي انقلاب اسلامي ايران ، اين واقعه بي‌نظير تاريخي ، به جهانيان مي‌گوييم كه هرچند ايران اسلامي در طول بيست و نه سال اخير با فراز و فرودهاي بي شماري طي طريق كرده است ، اما قدر مسلم آن كه در اين مدت
گام هاي بزرگي در حفظ استقلال ، آزادي و پايداري و تقويت جمهوري اسلامي برداشته كه كارنامه پيش رو تنها گوشه اي از آن است.
اما اين ميانه راه است و بايد آحاد ملت ايران ، گامهاي بلند و شجاعانه ديگري در جهت حفظ و تقويت آرمانهاي انقلاب اسلامي يعني استقلال ،آزادي و جمهوري اسلامي بردارد.

شلمچه

سلام بر عشق
قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است . باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند .قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است . باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند . خدایا چاره ای ... درمانی ... راهی ... خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد . که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود ... آری !
آری ! آنچه عنان وجودم را در کف دارد ، ارواح بلندی است که از مشتی خاک ، شلمچه ساخته اند . قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را به آرامش حرکت ابرها طی می کرد . قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند ، عقد اخوت می خواند . قربان آن انگشتی که وقتی برماشه بوسه می زد ، تمام کائنات بر آن بوسه می زدند . قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد و در بهشت به اتمام می رسید . ای مردم ! به حرم پاک امام قسم ، وقتی « بخشی » در کنج خاکریزی آرام گرفته بود ، تا ساعتها نمی دانستم که خواب است یا شهید گشته ، وقتی می گویم بخشی ، شما قلم بردارید و هر آنچه از خوبی می دانید بنویسید ، آنگاه چهره معصومش بر صفحه ظاهر می شود
ای شهیدان ! گمان می کردیم گذشت زمان ، هوای سرزمین پاکتان را از ذهنمان خواهد زدود . اما داغ فراق شما روز به روز بیشتر آبمان می کند . ای مردم ! وقتی « برقه ای » تیر خورد ، تا لحظه آخر می خندید .. به خدا قسم می خندید . . من با همین چشمانم دیدم . وقتی می گویم « برقه ای » ، شما پاکی را یک روح فرض کنید و کالبدی به نام سید رضی الدین برقه ای را برایش بپوشانید . ای مسلمانان ! به خداوندی خدا قسم « لطیفیان » در آخرین کلماتش با بچه ها شوخی می کرد . بروید از شلمچه بپرسید و وقتی می گویم لطیفیان ، شما جدیت و مردانگی را بگیرید و برایش اندام بسازید .
ای شهیدان! هنوز هم که هنوز است ، هر آب خنکی که می نوشیم ، به یاد لبهای خشکیده تان در شلمچه ، اشک می ریزیم. هنوز هم که هنوز است ، هر وقت غذا می خوریم پیش از آن با خاطره های شیرین شما دعای سفره می خوانیم . هنوز هم که هنوز است تنها افتخارمان این است که روزی با شما بودیم . خوشحالم که هنوز با کسانی رفت و آمد دارم که چون خودم داغ دیده و تنهایند . خوشحالم که هنوز وقتی غروب می شود ، هر جا که باشم مرغ خیالم پر می گیرد و بر بام احساس می نشیند و به یاد سنگرهای خون آلود برای دلم نغمه سرایی می کند .
ای مردم ! ما همه خواهیم رفت . شما می مانید و راه
تو را به جان امام نگذارید یاد امام و جبهه ها از دلها زدوده شود ...