/* /*]]>*/ مقدمه حكايت غريبي است. همه ملت ها و كشورها معمولاً  مناسبت هاي ملي و مذهبي خود را به شكل جدي در تاريخ ثبت مي كنند، اما نمي دانم چرا تاريخ انقلاب اسلامي عليرغم تأثيرات شگرف خود در بين جهانيان و مسلمانان از سوي خود انقلابيون ايراني اين گونه به فراموشي سپرده شد؟ اگر از كنار تلاش هاي ارزشي مركز اسناد انقلاب اسلامي و ادبيات انقلاب اسلامي حوزه هنري با تسامح عبور كنيم شايد به سادگي بتوان ادعا كرد خمير مايه نظام جمهوري اسلامي با پشتوانه فعاليت هاي انقلابيون، شهداي گرانقدر و امام راحل آن چنان مورد توجه قرار نگرفته است. شايد به اين دليل كه مركز يا سازماني عهده دار اين نوع يادمان هاي فرهنگي و ملي نبود، البته بگذريم از اين كه سازمان ميراث فرهنگي به عنوان متولي موزه انقلاب در تكاپوي شكل دهي اين سامانه بعد از نزديك به سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي است. به راستي براي من و شما نوجوانان دوره انقلاب اسلامي و نسل هاي اول و دوم اين پرسش مطرح نمي شود كه چگونه فرهنگ ماندگار انقلاب را به نسل هاي بعدي انتقال مي دهيم؟ آيا تنها نوشتن كتاب، ساختن فيلم و چند نمايش و جشن هاي دولتي مي تواند اهميت اين نهضت كبير اسلامي- ملي را به مخاطبان ناآشنا نشان دهد. در طول اين سال ها شايد بارها و بارها مسئولان فرهنگي مدعي راه اندازي موزه انقلاب شدند ولي هيچ گاه حركت عملي و جدي صورت نگرفت. اگر مسئولان وزارت اطلاعات موزه عبرت را راه اندازي نمي كردند شايد در سال هاي اخير از فرزندان خود خجالت مي كشيديم كه به شكلي فضاي انقلاب را به تصوير بكشيم. شايد از منظر ما نسل هاي انقلاب واژه هاي ظلم، ستم، شكنجه، ساواك، كميته مشترك ضد خرابكاري و قس عليهذا واژه هاي بديهي و روشني باشند اما از خود پرسيده ايد كه اگر اين واژه ها را به بچه هاي اين دوره و زمانه مطرح كنيم چه پاسخي خواهند داد؟ و شايد هم با همان معصوميت نوجواني و جواني بگويند يعني چه؟ بپذيريم كه قريب سه دهه فراموشي باعث شد كه تمامي اسناد انقلاب اسلامي به فراموشي سپرده شود، شايد اسناد انقلاب تنها به برگه هاي بازجويي و اطلاعات پرسنلي انقلابيون در ساواك ختم نشود. آيا از آثار جنايت ۱۷ شهريور، سينما ركس آبادان، مسجد كرمان و يزد، ۲۹ بهمن تبريز، ۱۹ دي قم، ۱۳ آبان تهران و ... چيزهايي را به يادگار نگه داشتيم؟ چند تا از دست نوشته ها، آثار شهدا، ردپاي جنايت رژيم شاهنشاهي را گردآوري كرده ايم. خطاب سخنم با مسئولان فرهنگي، آموزشي و هنري است كه نتوانستند عليرغم هزينه  كردهاي مختلف در دهه هاي فجر ۲۷ سال گذشته، آثار ماندگاري را در جايي به نام موزه انقلاب اسلامي ثبت كنند.كافي است در همين سفرهاي خارجي به كشورهاي انقلابي و يا با سابقه تاريخي معتبر مراجعه كنيد هر يك از آنان از رويدادهاي انقلاب و يا وقايع ملي خود آثار قابل توجهي را حفظ كرده اند. خوشبختانه تجربه هاي ماندگار در كشورهاي روسيه، چين، كره، فرانسه، ژاپن و ساير كشورها مي توانست اين نوع ايده ها را به طراحان بدهد. ولي معلوم نيست چه كساني در اين فراموشي يادمان هاي انقلاب مقصر ند. تهيه اعلاميه هاي امام از آغاز روند انقلاب اسلامي تا پيروزي، عكس ها، نوارهاي صوتي، آثار نوشتاري و تصويري، مراكز تأثيرگذار انقلاب و يا تهيه ماكت هاي آنها با ارائه اطلاعات روشن مي تواند زمينه ساز شكل گيري اين موزه انقلاب اسلامي باشد. شايد دوستان علاقه مند مدعي باشند كه موزه هاي شهدا و جنگ تحميلي به شكلي اين نوع يادمان هاي انقلاب را ارائه مي كنند. با اين حال مي توان گفت تمامي اين موزه هاي عبرت، شهدا و جنگ همه و همه در دل اين فرهنگ ماندگار انقلاب قابل تحليل و ارزيابي هستند و بس. بي گمان انقلاب اسلامي ايران تنها در زندان مخوف كميته مشترك ضد خرابكاري خلاصه نشده است و بنابراين تمامي جنايات رژيم پهلوي هم در كتابهاي خاطرات انقلابيون و ضد انقلابيون انعكاس نيافته است. تا دير نشده بهتر است از مجموعه تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي در هر كوي و برزني آثاري جمع آوري و در موزه انقلاب به امانت سپرده شود تا در آينده نسل هاي آتي ما را به خاطر اين بي توجهي، بيش از اين مورد شماتت قرار ندهند.       امام خميني در دوران تبعيد روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـى از ترکیه به تبعیدگاه دوم، کشـور عراق اعزام شدند. امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهارعلیه‌السلام به شهــرهــاى کاظمیـن، سامـرا و کـربلا شتـافت ویک هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت کرد.   دوران اقامت 13 ساله امام خمـینى در نجف در شرایطى آغاز شد که هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهاى مستقیـم در حـد ایـران و تـرکیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و کارشکـنـیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویاروی بـلکه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود که امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخى تمام یاد کرده است. ولى هـیچـیـک از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــرى که آگـاهانه انتخاب کرده بود باز دارد.   امام خمینى سلسله درسهاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و کارشکنیهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز کرد که تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت. حوزه درسى ایشان به عنـوان یکى از برجسته تریـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ کیفیت و کمیت شـاگـردان شنـاخته شـد. امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیک‌هایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قـیام 15 خـرداد فـرا مى خواند.   امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعـید، علی رغـم دشواریهاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـکـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت.   امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فلسطین در 19 مهر 1347 دیـدگاههاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح کرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زکات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد.   اوایل سال 1348 اختلافات بـیـن رژیـم شاه و حزب بعث عراق بـر سر مرز آبـى دو کشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانـیان مقیـم این کشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج کرد. حزب بـعث بـسـیار کوشید تا از دشمـنى امام خمـیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد.   چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمـیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـک در سال 1348 علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل کشور مخاطبین زیادى در عراق، لبنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد که نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مى دانستند.   ياران انقلاب گفت وگو با مرضيه حديد چي (دباغ)  مجله ياران شاهد وابسته به كانون زندانيان سياسي مسلمان با مرضيه حديد چي دباغ- زن اسطوره اي دوران مبارزات انقلابي - گفت وگويي انجام داده است كه چكيده اي از آن را مي خوانيد: بيمار بود و رنجور، با اين همه ذره اي ضعف و ترديد در صداي هميشه محكم و قاطع او شنيده نمي شد و مهربانانه پذيرفت كه با ما سخن بگويد. قاطعيت و ايمان بي ترديد او، چون هميشه نگراني و آشوب ناشي از ياوه گويي هاي دشمنان دوست نما و دشمنان هميشگي اين ملت خستگي ناپذير را از دل و جانمان دور ساخت و بار ديگر دريافتيم تا زماني كه متكي بر اراده و لطف الهي و مجهز به تجربه ها و ايمان بلاترديد چنين زنان و مرداني هستيم، شكست را در ما راهي نيست. * نخستين بارقه مبارزه با ستم، چه موقع پديد آمد؟ - كودكي بيش نبودم. شايد هفت يا هشت ساله. سالهاي ۲۵ و ۲۶ بود كه احساس مي كردم تفاوت بين كودكان محروم و آنان كه از نعمات فراوان برخوردار هستند، عادلانه نيست. در دنياي كودكانه خود، تحليل دقيق و درستي نداشتم، اما بسيار رنج مي كشيدم و در پي يافتن پاسخي براي ستم هايي كه به چشم مي ديدم، بودم. * آيا با همان نگاه كودكانه تان، كاري هم مي كرديد؟ - دائماً در تقلا و تلاش و پرسشگري بودم و پدرم وقتي اين حالت را در من مي ديدند، پيوسته مرا به واقعه عاشورا و قيام حضرت اباعبدالله(ع) ارجاع مي دادند و من به تدريج، با تعمق در اين رويداد عظيم، به تشخيص حقيقي ظلم ستيزي و مجاهدت در راه حق رسيدم. * از آموزش هاي ديني خود بگوييد. - من در شهر همدان به دنيا آمده و تحصيلات خود را از مكتب  خانه آغاز كرده ام. پدرم قرآن و نهج البلاغه را به من آموختند و مرا با تاريخ اسلام آشنا ساختند. چهارده پانزده ساله بودم كه ازدواج كردم و به تهران آمدم كه تحصيلات ديني را آغاز كردم. ابتدا عربي خواندم و سپس به تحصيلات حوزوي پرداختم و تا سطح ادامه دادم. * اساتيد شما چه كساني بودند؟ - آيت الله سعيدي و سيد مجتبي صالحي خوانساري و بسياري ديگر. * مبارزات سياسي را از چه زماني آغاز كرديد؟ - در طي تحصيل، در حالي كه همچنان دغدغه مبارزه عليه كساني كه مردم را به فقر و فساد مي كشاندند در من وجود داشت، با هدايت آيت الله سعيدي، فعاليت هاي جدي خود را شروع كردم. * آيا با جريانات دانشجويي هم همكاري داشتيد؟ - بله با دانشجويان مبارز دانشگاه تهران، دانشگاه ملي (شهيد بهشتي) و دانشگاه آريامهر (صنعتي شريف) همراهي داشتم. * چه سالي و چگونه دستگير شديد؟ - پس از شهادت آيت الله سعيدي، در سال ،۱۳۵۲ توسط ساواك تحت تعقيب قرار گرفتم و دستگير شدم. * به كدام زندان برده شديد؟ - مرا مستقيماً به كميته مشترك ضد خرابكاري بردند و انواع شكنجه ها را در مورد من اعمال كردند كه در خاطراتم نوشته ام و ذكر آنها برايم آزاردهنده است. * بازجوها و شكنجه گران چه كساني بودند؟ - منوچهري، عضدي و تهراني. * مهم ترين دغدغه شما در زندان چه بود؟ - مبارزه با افكار ماركسيست ها كه به ويژه پس از تغيير ايدئولوژيك سال ،۵۴ ضربات هولناكي بر پيكر مبارزان وارد آورده بودند. * چه موقع آزاد شديد و اقدام بعدي شما چه بود؟ - در سال ۵۳ از زندان آزاد شدم و براي ادامه مبارزه به خارج از كشور رفتم و در پايگاه هاي نظامي واقع در مرز سوريه و لبنان، آموزش هاي رزمي و چريكي ديدم و زير نظر شهيد محمد منتظري، همراه با روحانيت مبارز، عليه رژيم شاه به مبارزه پرداختم. * از ملاقات خود با امام(ره) در نجف صحبت كنيد. - هنگامي كه پس از تحمل شكنجه هاي دردناك به حضور امام(ره) رسيدم، نمي خواستم همه مصائبي را كه از سر گذرانده بودم براي ايشان بيان كنم تا خاطر ايشان مكدر شود، اما امام(ره) با آن بصيرت و علم الهي خود، همه چيز را مي دانستند و كاملاً در جريان امور قرار داشتند. * آيا امام(ره) در جريان كامل وضعيت زندانيان سياسي بودند؟ - بله، اخبار از طرق مختلف به حاج احمد آقا و سپس به امام مي رسيد. سربازان فدايي امام(ره)، اعم از زن و مرد، در اقصي نقاط كشور و به شكلي كاملاً محرمانه و از سر اخلاص، گوش به فرمان ايشان بودند. اخبار و اطلاعات را از طرق مختلف به ايشان مي رساندند و كمك هاي مالي و معنوي را در ارتباط با زندانيان و خانواده هاي آنان، دريافت مي كردند. * از فداييان اسلام و شيوه مبارزاتي آنان نام ببريد. آيا خاطره اي از آنها و مخصوصاً مرحوم نواب به ياد داريد؟ - من آن خاطره شيرين را از ايشان شنيده ام كه روزي مريدان هم بند ايشان تصميم مي گيرند براي حفظ سلامتي مرحوم نواب كه در اثر اعتصاب غذا، ضعيف شده بودند، غذاي خود را به ايشان بدهند. قضيه از اين قرار بوده كه ظاهراً به تعداد آنها سيب زميني پخته وجود داشته، اما يك عدد تخم مرغ بيشتر نداشته اند. آنها تصميم مي گيرند نفري يك سيب زميني بخورند و تخم مرغ را براي ايشان بگذارند. مرحوم نواب متوجه مي شوند و تخم مرغ را به تعداد افراد كه ظاهراً ۲۹ تا ۳۰ نفر بوده اند تقسيم مي كنند و تا وقتي كه آنها سهم خود را برنمي دارند، سهم خود را نمي خورند. * پس از هجرت امام(ره) به پاريس، شما چه كرديد؟ - در آنجا به خيل ياران ايشان پيوستم و وظايف اندروني بيت امام را به عهده گرفتم. * برخورد امام با زندانيان سياسي پس از انقلاب چه بود؟ - من در جريان مستقيم امر نبودم، ولي با توجه به انتصابات امام(ره) و سپردن امور به دست افراد ذيصلاحيت، مطمئناً امام(ره) در جريان كامل امور بوده و طبق قوانين و احكام شرع، نظارت دقيق داشته اند.   خاطراتي از امام خميني امام خمینى(ره) در محضر معصومان علیهم السلام سخن از پروانه‏ هایى است كه گرد شمع وجود امام جمع شدند و ازگرمى ولایت و پرتو انوار خورشید درخشان حضرتش بهره‏ها بردند واز یار سفركرده و خاطرات جاودان پیوندش با ساحت مقدس عترت سخن‏گفتند تا همه نسلها با پیروى از حضرتش در شمار ارادتمندان‏اهل‏بیت: جاى گیرند. در این‏بخش به فرازهایى از آن خاطرات اشاره‏مى‏شود. باشد تا از سیره عملى این اسوه علم و عمل جرعه‏اى‏برگیریم و مشعلى فرا روى نسل جوان بر افروزیم. ان‏شاءالله.   زیارت امام رضا(ع) آقاى سیدحمید روحانى مى‏گوید: یكى از علما براى من نقل مى‏كرد كه یك سال تابستان به اتفاق‏امام و چندتن دیگر از روحانیون به مشهد مشرف شدیم و خانه‏دربستى گرفتیم. برنامه ما چنین بود كه بعد از ظهرها، پس ازیكى دو ساعت استراحت، از خواب بلند مى‏شدیم و به طور دسته‏جمعى‏روانه حرم مطهر مى‏شدیم و پس از زیارت و نماز و دعا به خانه‏مراجعت و در ایوان باصفایى كه در آن خانه بود، مى‏نشستیم و چاى‏مى‏خوردیم. برنامه امام این بود كه با جمع به حرم مى‏آمدند، ولى‏دعا و زیارتشان را خیلى مختصر مى‏كردند و تنها به منزل‏برمى‏گشتند; و آن ایوان را آب و جارو مى‏كردند، فرش پهن‏مى‏كردند، سماور را روشن مى‏كردند و چاى را آماده مى‏ساختند; ووقتى‏كه ما از حرم باز مى‏گشتیم، براى ما چاى مى‏ریختند.   یك روز من از ایشان سوال كردم كه این چه كاریه، زیارت و دعارا به خاطر آنكه براى رفقا چاى درست كنید مختصر مى‏كنید و باعجله به منزل باز مى‏گردید؟ امام در جواب فرمودند: من ثواب این‏كار را كمتر از آن زیارت و دعا نمى‏دانم. یك روز كه روز شهادت حضرت فاطمه(س) بود، از امام تقاضا شد كه‏در جمع برادران دفتر، كه به همین مناسبت تشكیل داده بودند،حاضر شوند. امام آمدند و نشستند، به مجرد اینكه یكى ازبرادران دفتر شروع به خواندن مصیبت كردند، امام با صداى‏بلندگریه كردند كه ایشان براى ملاحظه حال امام مصیبت را كوتاه‏كردند و قطرات اشك هم چون دانه‏هاى مروارید برگونه‏هایشان فرومى‏غلتید و با اینكه دنیا وتبلیغات روى گریه امام تفسیرهاى‏مختلف مى‏كنند، امام باكى ندارند كه حتى در صفحه تلویزیون نیزبه خاطر ابى‏عبدالله(ع) گریه كنند و اشك بریزند.   علاقه امام به آقا امام زمان (عج) آقاى محمدعلى انصارى در این باره مى ‏گوید: یك روز یكى از طلاب در مدرسه رفاه به امام عرض مى‏كند كه: شماچرا در بین صحبتهایتان از امام زمان كمتر اسم مى‏برید؟ امام به محض شنیدن این سخن درجا ایستادند و فرمودند: چه مى‏ گویى؟ مگر شما نمى‏دانید ما آنچه داریم از امام زمان است‏و آنچه من دارم از امام زمان(عج) است و آنچه از انقلاب داریم‏از امام زمان است.     شركت در مجالس روضه آیة الله سید حسن طاهرى خرم‏آبادى مى‏گوید: امام شبهاى محرم، مجالس روضه، كه در محلات قم برگزار مى‏شد،شركت مى‏كردند. براى اینكه مردم را تشویق كنند، هم گرم‏نگه دارند. آن شب كه ایشان را مى‏خواستند دستگیر كنند، ولى هیچ كس خبرنداشت; تلفنها را قطع كرده بودند، تلفن منزل ایشان قطع شده‏بود. نزدیك غروب بود من آمدم منزل ایشان، آقاى صانعى به من‏گفت: تلفن منزل امروز قطع است. فكر مى‏كردیم تلفن عیبى پیداكرده است. فكر نمى‏كردیم كه مى‏خواهند ایشان را دستگیر كنند. مجلس روضه هم صبحها در منزل امام منعقد بود. به من گفتند: كه‏فردا صبح بیایید منبر بروید. من هم قبول كرده بودم كه فرداآن‏جا منبر بروم. آن شب امام رفتند مجلس روضه‏اى در یكى از محله‏هاى قم. ماهم‏رفتیم و مردم استقبال خیلى عجیبى از ایشان كردند و ما آن شب‏را خدمت ایشان در مجلس بودیم و ایشان برگشتند. دوستان به ما گفتند كه: همان نزدیكیها كه منزل یكى از رفقابود، بیایید و شب را بخوابید. گفتم: نه، مى ‏روم منزل. رفتم منزل. صبح بود كه من داشتم آماده مى‏شدم كه به منبر بروم‏كه خبر آوردند كه امام را نزدیكیهاى طلوع فجر آمده‏اند ودستگیر كردند.   ذكر صلوات آقاى محمدحسن رحیمیان مى‏نویسد: روزهاى ملاقات عمومى در حسینیه جماران، كه مردم از یكى دوساعت‏قبل تدریجا جمع مى‏شوند، گاه و بیگاه صداى صلواتشان بلند مى‏شدو طبعا صداى این صلواتها در داخل به گوش امام مى‏رسید. یك وقتى متوجه شدیم كه امام باشنیدن صداى صلوات و نام مبارك‏پیغمبراكرم(ص) آهسته صلوات مى‏فرستند; و مدتها دقت داشتم وهیچ‏گاه ندیدم كه ایشان صداى صلوات را بشنوند و صلوات نفرستند.