گل سرخ
روزی از بین هزاران گل سرخ
یک گل لاله ی دل خون دیدم
که دلش غمگین بود
به دلش داغ غم انگیز خداحافظیت حک شده بود
در حصار غم اندوه جدایی می سوخت
لاله ی خسته ی دل همنشینی هم داشت
هم نشینش نفس گرم پلاک
نفس گرم پلاکی که به دل حسرت داشت
حسرت دوری تو
غم مهجوری تو
ناگهان هق هق آن لاله سرخ
چشم احساس مرا با خود برد
من به خود آمده بودم که تو را بشناسم
من شعارم شده این ها
که تو را می فهمم
که تو را می بویم
که تو را می جویم
لیک از دل نچشیدم عسل وصل تو را
من دلم را ، عطشم را به لب جاده حسرت
لب دریای وصال
می سپارم به امانت که شوم محرم دل
من به دنبال ندایت هستم
که علمدار طنین نفس و هرم نگاهت بشوم
آه ، افسوس که یک لحظه من بی سر و پا
ا
لایق بخشش وجود سرو پایت نشوم
" تا ابد منتظر بذل چشانت هستم "
شاعر : مهدی بیات تنهایی