محمد رضا شجريان
محمد رضا شجريان
اي خنياگر همايون مثنوي هاي دلتنگي که آواز شورانگيزت، آرام جان ِخلوت گزيدگان است...
اي نغمهگر بيدادهاي روزگار که چشمهي نوش ِساز صدايت آهنگ وفاي بيدلان است...
اي دستان شيرين لهجه که از دولت عشق، تحريرهاي دل نشينت راز دل به آستان جانان ميبرد و در خيال، چهره به چهرهي حقيقت مينشاند...
ايترنم دلرباي باران در شب، سکوت و کوير که شاه بيت غزلهايت جان عشاق را به ياد ايام دلنوازي دوست زنده ميکند. در شب وصل که شور و ماهورت، سرّ عشق باز ميگويد، از سوي دل مجنون، دود عود برميخيزد و هر سراندازي که در پي گشودن معماي هستي است، رسواي دل ميکند...
اي مطرب ساز عاشقان، اين روزها که دلشدگان، زير گنبد مينا در انتظار پيام نسيم مهرورزياند، و جان جان دلدادگان، چشم به راه سرو چمان بهار بهروزي است، مگو که زمستان است! نغمهيي سر کن از انتظار دل تا با رشتهي پيوند مهر به سپيده، آرزوها چشم بگشايد و همنوا با حنجرهي آتشين تو محبوب را بخوانيم که بيتو بهسر نميشود و باقي را عشق داند...
اي خنياگر همايون مثنوي هاي دلتنگي که آواز شورانگيزت، آرام جان ِخلوت گزيدگان است...
اي نغمهگر بيدادهاي روزگار که چشمهي نوش ِساز صدايت آهنگ وفاي بيدلان است...
اي دستان شيرين لهجه که از دولت عشق، تحريرهاي دل نشينت راز دل به آستان جانان ميبرد و در خيال، چهره به چهرهي حقيقت مينشاند...
ايترنم دلرباي باران در شب، سکوت و کوير که شاه بيت غزلهايت جان عشاق را به ياد ايام دلنوازي دوست زنده ميکند. در شب وصل که شور و ماهورت، سرّ عشق باز ميگويد، از سوي دل مجنون، دود عود برميخيزد و هر سراندازي که در پي گشودن معماي هستي است، رسواي دل ميکند...
اي مطرب ساز عاشقان، اين روزها که دلشدگان، زير گنبد مينا در انتظار پيام نسيم مهرورزياند، و جان جان دلدادگان، چشم به راه سرو چمان بهار بهروزي است، مگو که زمستان است! نغمهيي سر کن از انتظار دل تا با رشتهي پيوند مهر به سپيده، آرزوها چشم بگشايد و همنوا با حنجرهي آتشين تو محبوب را بخوانيم که بيتو بهسر نميشود و باقي را عشق داند...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 14:7 توسط
|