مطالب ادبي وعاشقانه


بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است
بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند
تارموی توست اما ریشه ی عمر من است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*چون همسفر عشق شدي،مرد سفر باش*
* هم منتظر حادثه ،هم فكر خطر باش*
* گفتم كه چرا،دورتر از خواب وسرابي*
*گفتي كه منم با تو ،وليكن تو نقابي*
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای دیار آرزو کوی یارم کوی یارم
تا قیامت سر ازین کو برندارم برندارم

با دلم گوید کسی بت پرستی خود پرستی
بر دل عاشق مگو پا گذارم پا گذارم

پند بی حاصل مگو
حرف آب و گل مگو
جز حدیث دل مگو
موجم از ساحل مگو

ای که گفتی از شراب
نقش ما را زن بر آب
آه از آتش آه از آب
از تب و تاب

آه از این سوز و گداز
آه از این ناز و نیاز
آه از این دنیای راز
باغ مهتاب

ای دیار آرزو گریه کردم گریه کردم
گریه تنها همچو باران بهار

ای بهار نازنین گریه کرد این شمع شبها
بهر یاران بهر یار


راز من همراز من از غم و درد گریه کرد این مرغ شبها
غمگساران بیقرار

ساز من دمساز من گریا کرد آیینه با ما
بیقراران غمگسار

ای دیار آرزو کوی یارم کوی یارم
تا قیامت سر ازین کو برندارم برندارم

با دلم گوید کسی بت پرستی خود پرستی
بر دل عاشق مگو پا گذارم پا گذارم

ای که گفتی از شراب
نقش ما را زن بر آب
آه از آتش آه از آب
از تب و تاب

آه از این سوز و گداز
آه از این ناز و نیاز
آه از این دنیای راز
باغ مهتاب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جادوي سکوت!
من سکوت خويش را گم کرده ام!
لاجرم در اين هياهو گم شدم
من، که
خود افسانه مي پرداختم،
عاقبت افسانه مردم شدم!
اي سکوت، اي مادر فريادها،
ساز جانم از تو پر آوازه بود،
تا در آغوش تو، راهي داشتم،
چون شراب کهنه، شعرم تازه بود.
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردي به شهر يادها
من نديدم خوشتر از جادوي تو
اي سکوت، اي مادر فريادها!
گم شدم در اين هياهو، گم شدم
تو کجايي تا بگيري داد من؟
گر سکوت خويش را مي داشتم
زندگي پر بود از فرياد من!
فريدون مشيري
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راست ترين راستي زندگي
پير خرد يک نفس آسوده بود
خلوت فرموده بود
کودک دل رفت و دو زانو نشست
مست مست
گفت: تو را فرصت تعليم هست؟
گفت: هست.
گفت: که اي خسته ترين رهنورد
سوخته و ساخته گرم و سرد
بر رخت از گردش ايام گرد
چيست برازنده ي بالاي مرد؟
گفت: درد.
گفت: چه بود، اين همه دانندگي،
راست ترين راستي زندگي؟
پير که اسرار خرد خوانده بود،
سخت در انديشه فرو مانده بود،
ناگه از شاخه اي افتاد برگ،
گفت: مرگ.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عاشقي
عاشقي چيست مبتلا بودن
با غم و محنت آشنا بودن
سپر خنجر بلا گشتن // هدف ناوک قضا بودن
بندمعشوق چون بستت پاي // ازهمه بندها جدا بودن
زير باربلاي اوهمه عمر// چون سرزلف او دوتا بودن
آفتاب رخش چـو رخ بـنمود // پـيش او ذره هـوا بودن
بـهمه محنتي رضـا دادن // وز همه دولــتي جـدا بودن
گر لگدکوب صدجفا باشي // همچنان بر سر وفا بودن
عشق اگراستخوانت آس کند // سنگ زيرين آسيا بودن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني گم شدن پيدا شدن

عشق يعني غرق در رويا شدن

عشق يعني آتشي بر روي آب

عشق يعني خوش خيالي مثل خواب

عشق يعني حسرت ديدار تو

عشق يعني من شوم بيمار تو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كعبه را گفتم تو از خاكي، من از خاك
چــرا بايد بـــــه دور تو بگردم
نــدا آمد تو با پا آمدي با يد بگردي
بــــرو با دل بيــــا تا من بگردم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبي است ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از الهه اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



اجتماعي

آيا اميدى به پيشرفت جامعه با توجه افزايش جمعيت وجود دارد؟

جامعه ما جامعه‏اى رو به پيشرفت، ترقى و توسعه در تمامى ابعاد معنوى و مادى بوده و اين واقعيت با بررسى كارنامه عملكردها و دستاوردهاى نظام جمهورى اسلامى در زمينه‏هاى مختلف سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، ارتقاء سطح علمى، صنعتى، تكنولوژيكى و نظامى و.. و پشت سرگذاشتن مشكلات و موانع بسيار، امرى كاملاً آشكار است كه مراجعه به آمارهاى منتشر شده از سوى سازمان‏هاى داخلى و بين‏المللى گوياى همين واقعيت مى‏باشد. البته در اين روند پيشرفت مشكلات و موانع متعددى وجود دارد كه يكى از آن‏ها افزايش جمعيت مى‏باشد كه اين موضوع به خودى خود نمى‏تواند مشكل عمده‏اى در ادامه اين روند محسوب شود بلكه چه بسا استفاده صحيح و سازنده از اين منابع انسانى و هدايت آن به سوى اشتغال مولد يكى از نيازهاى اساسى جامعه براى دستيابى به توسعه همه جانبه و استقلال اقتصادى و قطع وابستگى به نفت و... محسوب شده. چنانچه در بسيارى از كشورهايى كه درصد جمعيت آنان نسبت به امكانات و منابع طبيعى و... بسيار بالاتر از كشور ما بوده مانند چين و... ولى به كارگيرى صحيح اين نيروها و اتخاذ سياست‏هاى اصولى در اين موضوع نه تنها جمعيت بالا، مشكلات چندانى را براى آنها ايجاد نكرده بلكه خود به عنوان يكى از عوامل پيشرفت و ترقى آنان محسوب شده و موفقيت‏ها و پيشرفت‏هاى چشمگيرى را در صحنه‏هاى داخلى و بين‏المللى به همراه داشته است. بله، همين جمعيت زياد در صورتى كه در سه مقوله ايدئولوژى و فرهنگ، اقتصاد و سياست، پاسخ‏هاى مطلوب و منطقى از انقلاب اسلامى دريافت نكنند و نظام حاكم نتواند خواسته‏ها و نيازهاى مادى و معنوى آنان را از قبيل: اشتغال مولد، مسكن، ازدواج، رفاه عمومى، مشاركت سياسى و... تأمين نمايد، نه تنها در روند پيشرفت اخلال و توقف ايجاد مى‏شود بلكه بسيارى از دستاوردهاى بسيار با ارزشى را نيز از دست خواهيم داد. در هر صورت پيشرفت ايران اسلامى بستگى به اين دارد كه آيا نظام اسلامى با همكارى مردم مى‏تواند آسيب‏هاى متعددى كه اين انقلاب نوپا را تهديد مى‏كند پشت سرگذاشته و با موفقيت از آنها بيرون آيند يا نه: اين آسيبها را مى‏توان در چند دسته خلاصه نمود: الف - آسيبهاى فرهنگى - اجتماعى عبارتند از: 1- نفوذ انديشه‏هاى بيگانه. 2- تغيير جهت دادن انديشه‏ها از اهداف و نيات خدايى به اهداف و نيّات غير خدايى. 3- جدا كردن دين از علم و سياست و تفرقه بين حوزه و دانشگاه. 4- بوروكراسى مفرط و فساد ادارى و اجتماعى. 5- دنياطلبى و اشتغال به زينتهاى دنيوى. 6- اشائه فحشاء و مراكز فساد و تأثير پذيرى از جنگ روانى و تبليغاتى دشمن. 7- تغيير ارزشهاى انقلاب. ب - آسيب‏هاى سياسى عبارتند از: 1- ناتمام گذاشتن تحقق آرمانهاى نهضت از قبيل، آرمانهاى جهانى انقلاب اسلامى، مبارزه با ظلم و اقامه قسط و عدل در سراسر جهان و اتحاد امت اسلامى. 2- رخنه فرصت طلبان: استاد مطهرى در اين باره مى‏فرمايند: «... هر چه از دشواريها كاسته مى‏شود و موعد چيدن ثمر نزديكتر مى‏گردد، فرصت طلبان محكمتر و پرشورتر پاى علم نهضت سينه مى‏زنند، تا آنجا كه تدريجاً انقلابيون مؤمن و فداكاران اوليه را از ميدان به در مى‏كنند...»، (مرتضى مطهرى، بررسى اجمالى نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، ص 92). 3- تفرقه و درگير شدن در گرداب اختلافات داخلى و استفاده نكردن از نيروهاى بالقوه مردمى. 4- بى تفاوتى مردم نسبت به سرنوشت اجتماعى خويش و غير سياسى شدن دانشگاهها. 5- ايجاد ترديد نسبت به آرمانهاى انقلاب. 6- جاه‏طلبى‏هاى غلط و نامشروع. 7- تحت الشعاع قرار گرفتن استقلال و آزادى. 8- بازگشت استعمار به طريق آشكار و نهان و وابستگى نظامى و سياسى به ابر قدرتها و... ج - آسيب‏هاى اقتصادى انقلاب اسلامى: امام على(ع) علل سقوط اقتصادى - سياسى حكومتها را چنين بيان مى‏كند: يستدل الادبار باربع: سوء التدبير، و قبح التبذير و قلة الاعتبار و كثرة الاعتذار؛ مى‏توان چهار علت براى زوال دول برشمرد: سوء تدبير و ضعف مديريت تبذير ناروا و هزينه‏هاى زيانبار اقتصادى عبرت نگرفتن از تجارب سودمند عذرخواهى مكرر به جاى جبران خطاهاى گذشته.»، (غرر و درر، ص 354). مهمترين آسيبهاى اقتصادى انقلاب اسلامى را مى‏توان در موارد ذيل برشمرد: 1- وابستگى اقتصادى به ابرقدرتها، بالاخص آمريكا 2- تحت الشعاع قرار گرفتن توسعه اقتصادى يا عدم توجه به بحرانهاى ناشى از توسعه اقتصادى 3- وابستگى به نفت به عنوان مهمترين اقلام صادرات و منبع ارزى كشور. 4- عدم وجود فرهنگ كار و انضباط اجتماعى 5- جدا شدن مردم از برنامه‏هاى دولت در طرح‏هاى سازندگى 6- مال اندوزى و تكاثر ثروت اندوزان 7- تحت الشعاع قرار گرفتن عدالت اجتماعى و زياد شدن فاصله فقير و غنى. 8- بى توجهى به مستضعفين و ولى نعمتان انقلاب و عنايت عليحده به اغنياء؛ 9- بى توجهى به خواسته‏هاى مشروع نسل جوان (از قبيل اشتغال - مسكن، ازدواج و...) كه آينده سازان انقلاب و ايران اسلامى بوده، و عدم شكل‏گيرى روند كامل و صحيح جامعه‏پذيرى در انتقال ارزش‏هاى انقلاب و اسلام به نسل جوان در جهت تقويت هويت اسلامى و ملّى آنان و جلوگيرى از آفات مخرب تهاجم فرهنگى و... اما عليرغم آسيبهاى فوق كه انقلاب اسلامى را تهديد مى‏نمايد و آينده‏اى تاريك و مبهم را براى ما ترسيم مى‏نمايد نگاهى به موفقيتها و دستاوردهاى مثبت و ارزنده انقلاب اسلامى در حل مشكلات و بحرانهاى متعدد، وجود مردمى با ايمان و پايبند به ارزشهاى اسلامى، خط امام و رهبرى، وجود مسئولان آگاه، دلسوز، و متعهد و عزم جدّى آنها براى حل مشكلات و تلاش در جهت پيشرفت مادى و معنوى جامعه و ارتقاء سطح علمى، فرهنگى، صنعتى، تكنولوژيكى و... مى‏توان به آينده‏اى كاملاً درخشان براى ايران اسلامى اميدوار بود. زيرا جامعه ما پتانسيل بسيار قويى براى دستيابى به پيشرفت دارد؛ از آن جمله: يكم. ما به معنى واقعى، كشورى مستقليم كه در همه زمينه‏ها سياست خود را مانند كشورها مستقل ديگر، خود تعيين مى‏كنيم. دوم. ما داراى نيروى نظامى بسيار قوى، كارآمد و با تجربه بسيار ارزشمنديم كه جنگى طولانى را اداره كرده است. فرماندهان تكنيك‏هاى نظامى ما در محدوده شرايط خودمان، با مهم‏ترين فرماندهان غربى رقابت مى‏كنند. اينك براى نيروهاى مهاجم، درگيرى با ما بسيار هزينه دارد. سوم. كشور ما، به بركت الهى، داراى ذخاير طبيعى زيادى است كه امكان رشد اقتصادى را از هر نظر براى ما فراهم مى‏سازد. چهارم. مردم ما داراى پتانسيلى قوى و مؤثرند. آن‏ها حاضرند در سخت‏ترين شرايط همه چيز - حتى جان و فرزندان - خود را در راه خدا و ميهن اسلامى خود نثار كنند. پنجم. ما داراى مذهبى مترقى مى‏باشيم كه تأثيرات آن در عمق شخصيت افراد جامعه، ريشه دوانده است. براى فعال كردن اين همه نيروى نهفته بايد به نيازهاى واقعى و خواسته‏هاى به حق آن‏ها توجه كنيم و نقاط ضعف روش‏هايى را كه تاكنون به كار برده‏ايم، اصلاح كنيم. ششم. ما شرايط دستيابى به همه اهداف عالى را داريم ؛ زيرا منابع خدادادى به مردم با هوش و ايثارگر و رهبرانى با هوش، متفكر، با تقوا، شجاع داريم. آن‏ها هشيارند و در مواقع لازم اقدام مى‏كنند. مردم و مسؤولين نيز با جان و دل از فرامين ولايت فقيه اطاعت مى‏نمايند. با توجه به مطالب فوق، مى‏توان به آينده‏اى درخشان و اميد بخش، همراه با پيش رفت و تكامل براى جامعه اسلامى و حل تمامى مشكلات اميدوار بود